تسهیلگران مسیر توانمندی

کاهش آسیبهای اجتماعی و توانمند سازی  و آموزش

  • خانه
  • آرشیو
  • نوشته‌ها

تسهیلگران مسیر توانمندی

جمعه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۳، 14:22

مجتبی دشتی، محسن سمیعی

موسسه تسهیلگران مسیر توانمندی با استعانت از باری تعالی با هدف مطالعه و شناخت آسیب های آسیب های اجتماعی و علل و انگیزه های پیدایی آنها و نیز بررسی شخصیت کژرفتاران و ویژگی های جسمانی ، روانی ، فرهنگی و اجتماعی آنان شروع به فعالیت در حوزه های آموزش، توانمندی و کار آفرینی نموده است .

#حسن_بقایی بعنوان مدیرعامل و رئیس هیت مدیره ( دانش آموخته کارشناسی ارشد علم اطلاعات و دانش شناسی با سابقه بیش از دو دهه در خصوص تبین دوره ها و واحدهای دانشگاهی و ایجاد سرفصل های جدید در رشته های علوم انسانی)

#محسن_سمیعی بعنوان نائب رئیس هیئت مدیره ( دانش آموخته رشته نقشه کشی صنعتی و فعال مدنی، مدیریت مراکز سم زدایی و مبدع کارآفرینی، آموزش در حین درمان و پژوهشگر در حوزه درمان)

#مجتبی_دشتی بعنوان عضو اصلی هیئت مدیره ( دانش آموخته کارشناسی آسیب شناسی حرفه ای اجتماعی پیشگیری از اعتیاد و روانشناس شخصیت، نویسنده و مولف بیش از چهل و پنج عنوان کتاب در حوزه اعتیاد و کتابهای پرفروش کارگاه بهبودی و #سخن_عشق ، مجری و برنامه ساز)

#زهرا_خرقانی بازرس موسسه ( دانش آموخته کارشناسی ارشد مشاوره و راهنمایی، مدیریت سرای محله شهید غیوری و مدرس دوره های مهارت زندگی )

تسهیلگران مسیر توانمندی

اگر رفتاری با انتظارات مشترک اعضای جامعه و یا یک گروه یا سازمان اجتماعی سازگار نباشد و بیشتر افراد آن را ناپسند و یا نادرست قلمداد کنند، کجروی اجتماعی تلقّی می شود. سازمان یا هر جامعه ای از اعضای خود انتظار دارد که از ارزش ها و هنجارهای خود تبعیت کنند. اما طبیعی است که همواره افرادی در جامعه یافت می شوند که از پاره ای از این هنجارها و ارزش ها تبعیت نمی کنند. افرادی که همساز و هماهنگ با ارزش ها و هنجارهای جامعه و یا سازمانی باشند، «همنوا» و یا «سازگار» و اشخاصی که برخلاف هنجارهای اجتماعی رفتار کنند و بدان ها پای بند نباشند، افرادی «ناهمنوا» و «ناسازگار» می باشند. در واقع، کسانی که رفتار انحرافی و نابهنجاری آنان دائمی باشد و زودگذر و گذرا نباشد، کجرو یا منحرف نامیده می شوند.

محسن سمیعی

مطالعه انحرافات و کجروی های اجتماعی و به اصطلاح، آسیب شناسی اجتماعی (Social Pathology) عبارت است از مطالعه و شناخت ریشه بی نظمی های اجتماعی؛در واقع، آسیب شناسی اجتماعی مطالعه و ریشه یابی بی نظمی ها، ناهنجاری ها و آسیب هایی نظیر بیکاری، اعتیاد، فقر، خودکشی، طلاق و…، همراه با علل و شیوه های پیش گیری و درمان آن ها و نیز مطالعه شرایط بیمارگونه و نابسامانی اجتماعی است.

به عبارت دیگر، مطالعه خاستگاه اختلال ها، بی نظمی ها و نابسامانی های اجتماعی، آسیب شناسی اجتماعی است؛ زیرا اگر در جامعه ای هنجارها مراعات نشود، کجروی پدید می آید و رفتارها آسیب می بیند، یعنی آسیب زمانی پدید می آید که از هنجارهای مقبول اجتماعی تخلفی صورت پذیرد. عدم پای بندی به هنجارهای اجتماعی موجب پیدایش آسیب اجتماعی است.

مجتبی دشتی

خانواده یکی از نهادهای بنیانی جامعه انسانی است که همواره به اشکال گوناگون در طی تاریخ وجود داشته است.خانواده با کارکردها و نقش های مختلفی که بر عهده دارد در تنظیم زندگی اجتماعی انسان نقش مهمی را ایفا می کند.انسان در درون خانواده متولد می شود رشد می یابد و بسیاری از امور را در خانواده فرامیگیرد و همواره با آن سروکار دارد بنابراین مهمترین تجربیات هر انسانی که اساسی ترین عوامل شکل دهنده شخصیت محسوب می شود.

عوامل اجتماعی به عنوان موثرترین عامل در بروز و پیدایش مسئله و آسیب های اجتماعی نقش دارند. فرد خانواده و جامعه یک مثلث را تشکیل می دهند که اختلافات رفتاری در هر یک از آنها سبب ایجاد آسیب های پیدایش مسائل بسیاری در جامعه می گردد. دروغ گفتن ، ستیز و درگیری، عدم احساس مسئولیت ، انحرافات اخلاقی و عدم دلبستگی طلاق و اعتیاد را می توان از عوامل مسئله ساز در بستر جامعه و خانواده دانست.

تسهیگران مسیر توانمندی

شناخت درست درد ها و آسیب ها ، نخسین شرط چاره جویی و بیش از نیمی از درمان است ؛ درد تشخیص نداده را درمان نتوان کرد ؛ زیرا هر گونه ساختن بدون شناختن ، تیر در تاریکی رها کردن است.

پیشگیری از آسیب های اجتماعی به منظور بهسازی محیط زندگی و جمعی خانوادگی

از آنجا که پیشگیری همواره ساده تر ، عملی تر و کم هزینه تر از درمان است ، دارای اهمیت بسیار می باشد.

مجتبی دشتی محسن سمیعی تسهیلگران مسیر توانمندی ترک اعتیاد
مجتبی دشتی، محسن سمیعی

مرتضی عامریقدم چهارم سئوال 12 الی 24

دوشنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۳، 22:45

برگرفته از کتاب کارگاه بهبودی نوشته #مجتبی_دشتی ویراست و چاپ دهم

از سئوال دوازده تا بیست مثالی را جهت بهتر نوشتن ترازنامه مورد بررسی قرار می دهیم.

مرتضی عامری، مجتبی دشتی

12ـ از چه کسانی رنجش دارم؟ (توضیح دهید چه اتفاقی یا شرایطی باعث این رنجش شد)

کلاس پنجم ابتدایی بودم و معمولا بعلت تاخیر اتوبوس شرکت واحد دیرتر به مدرسه می رسیدم ، به خاطر همین موضوع ، ناظم مدرسه بارها مرا تنبیه کرده بود و نسبت به او خشم و کینه به دل داشتم.

13ـ از چه سازمان‌هایی (مدرسه، موسسه دولتی، مذهبی، مدنی) رنجش دارم؟ (توضیح دهید چه اتفاق یا شرایطی باعث این رنجش شد) همانند سئوال 12رنجش های مان می تواند از افراد حقوقی مانند ادارات ، مدرسه و...باشد ، ناگفته نماند شاید در طرح رنجشی که آورده ایم هم از فرد و هم از موسسسه یا اداره رنجش داشته باشیم که این رنجش من از ناظم منتهی به رنجش از مدرسه هم شده بود

14ـ انگیزه‌ها و اعتقاداتی که باعث شد تا من در آن شرایط به این شکل عمل کنم چه بودند؟

در شرایط موجود من ناتوان بودم زیرا از نظر جسمی توانایی مقابله با او را نداشتم و چون نمی توانستم دلیل واقعی دیر آمدنم را بیان کنم و در اصل یاد نگرفته بودم احساساتم را در میان بگذارم مجبور بودم به کینه ای که نسبت به او در دل داشتم بسنده کنم تا در زمان مناسب انتقامم را بگیرم.

15ـ عدم صداقت من چگونه به شدت این رنجش‌ها افزوده است؟

من نقش خودم را نمی دیدم و برایم قابل درک نبود که دیر آمدنم به نوعی ، نظم و انضباط و مقررات مدرسه را برهم می زند با خود می گفتم که آنها باید شرایط مرا درک کنند و هرچه خود را بیشتر محق می دیدم دنجش بیشتری را با خود حمل می کردم.

16ـ چگونه عدم توانایی یا عدم تمایل من برای تجربه کردن بعضی از احساسات باعث به وجود آمدن رنجش شد؟

در این رنجش قسمتی عدم توانایی بود که نمی توانستم احساس درونی ویا شرایط حاکم بر زندگی ام را بیان کنم و قسمتی هم عدم تمایل بود زیرا خود محق را می دانستم و فکر می کردم من نهایت سعی ام را می کنم اما باز دیر به مدرسه می رسم

مرتضی عامری، مجتبی دشتی

17ـ رفتارهای من چگونه به افزایش رنجش‌هایم کمک کرد؟

از آن پس بی نظمی های من تشدید شد در واقع وقتی که تنبیه ها اثرات خود را از دست داد و ترس از آن در من ریخته شد ، نسبت به تعهداتی که داده بودم بی تفاوت تر شدم و سعی می کردم برخلاف خواسته های او رفتار کنم و هرچه بیشتر با او مواجه می شدم رنجش هایم افزایش می یافت.

18ـ آیا از نگاه به نقش خود در شرایطی که باعث بوجود آمدن رنجش شده می‌ترسم؟ چرا؟

بله زیرا که با نگاه واقعبینانه به نقش خودم متوجه قصورات خودم می شوم چیزی که معمولا دوست ندارم به آن بیندیشم

19ـ رنجش‌های من چگونه بر روی روابطم با خود و دیگران و نیروی برتر تاثیر گذاشته؟

رنجش های من موجب می شد تا گوشه گیر و منزوی شوم و قسمتی از ذهن را به مرور عامل رنجش و قسمتی هم در فکر انتقام و مقابله به مثل کردن اختصاص دهم به همین خاطر روابطم کمرنگ می شد و از توجه و اتکا به مبدا هستی به مرور فاصله می گرفتم.

مرتضی عامری، مجتبی دشتی

20ـ در رنجش‌هایم چه طرح و زمینه یا ریشه‌ای را می‌بینم که بارها تکرار شده؟

در تمامی این رنجش ها ندیدن نقش خودم ، بیان نکردن احساسات واقعی ام و همچنین نادیده گرفتن حقوق اجتماعی خود و دیگران مشهود بود.

21ـ احساس شخصی خود را چگونه شناسایی می‌کنم؟

با تجربه کردن، رجوع کردن به درون یا وجدان، ترازنامه گرفتن، مشورت کردن با کسی که این احساس را داشته، از طریق عکس‌العمل‌های غیرطبیعی خودم و دیگران

22ـ برای احساس کردن مجدد با چه احساسی بیشترین مشکل را دارم؟

احساساتی که به طور ناگهانی و غیرمنتظره بروز می‌کند فرد را در انجام کار متوقف یا محدود می‌کند، مثل احساس عدم توانایی در همه بخش‌های زندگی مثل کار، خوراک، شهوت و ...

تجربه‌ي مکرر احساسات انگیزه‌های ما برای زندگی هستند، علاقه، لذت، تعجب، اضطراب، ترس، خشم و ... زمانی که احساسات‌مان با تجربه‌های تلخ سرکوب می‌شود در تصمیم‌گیری دچار مشکل و در نهایت به علت عدم شناخت آن، احساس غیرمنطقی دیگری از خود بروز می‌دهیم.

یادآوری خلاهای کودکی و رنجش‌های گذشته، احساس کوچک شدن، احساس عصبانیت، پوچی، شکست دوباره، دلهره، عدم اعتماد، نتیجه‌اش بروز احساس دیگری مثل غم و اندوه می‌باشد.

23ـ چرا سعی می‌نمودم که احساسات خود را سرکوب و خفه کنم؟

زیرا وقتی که می‌دیدم نمی‌توانم به احساساتم جامه عمل بپوشانم تنها راه؛ سرکوب کردن آنها بود. احساسات نوعی انرژی هستند كه باید ابراز شوند کودکانی که در خانواده‌های ناسالم رشد کرده‌اند و اغلب یار و مونسی ندارند تا احساساتشان را با آنها در میان بگذارند مجبور به خفه‌كردن احساس‌ها در خود مي‌شوند. هر چندباری که احساسات را سرکوب می‌کردیم به تعداد دفعات ضربات روحی ما بیشتر می‌شد. ناشناخته‌ها همیشه برای من ترس‌آورند و احساساتی را که نمی‌شناختم برای تجربه‌شان معمولاً ترس سراغم می‌آید و همواره سعی در سرکوب و خفه کردن آن احساس می‌کنم. احساسات برای من معمولاً به این شکل بروز می‌کرد: درگیری و لذت‌جویی یا ترس از بروز احساسات و ترس از واكنش‌هاي دیگران.

24ـازچه ابزارهایی جهت انکاراحساسات واقعی خود استفاده میکردیم؟

غیبت کردن، مسخره کردن، پرخوری، تراز دیگران را گرفتن، فرار از تجربه کردن احساسات، و غیره ...

مرتضی عامری مجتبی دشتی اعتیاد بهبودی
مجتبی دشتی، محسن سمیعی

مرتضی عامری قدم 4 سئوال 1 الی 11

دوشنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۳، 21:42

برگرفته از کتاب کارگاه بهبودی نوشته #مجتبی_دشتی ویراست و چاپ دهم

مرتضی عامری، دکتر کودا، سید مهدی عظیمی، مجتبی دشتی، حسین شیخ

قدم 4

ما یک ترازنامه‌ي اخلاقی بی‌باکانه و جست‌وجوگرانه از خود تهیه کردیم.

ای مهربان بخشنده!

مرا انگیزه‌ي بخشش عطا کن.

تا با بخشش دیگران حضورت در درونم فزونی یابد.

کمک کن بار رنجش‌ها و کینه‌ها را از دوشم بردارم. كه چون حايلی است بین من و تو. وقتی از دردها و رنجش‌های درونی خلاص می‌شویم. دیدارمان وضوح بیشتری پیدا می‌کند.

من چشم بر زشتی‌ها می‌بندم، چون تو همه را نکو خلق کردی.

مرا سیرتی زیبا و قلبی بی‌کینه عطا فرما.

در گام چهارم، با گرفتن چندین ترازنامه از جمله تراز رنجش‌ها، ترس‌ها و سوءاستفاده‌ها می‌توانید بیشتر به ماهیت بیماری‌تان پی ببرید فقط نباید از جست‌وجو در درون خود هراس داشته باشید. دست به قلم شدن و مرور گذشته خود و نوشتن دردها و رنج‌ها و ترس‌ها ،کمکتان می‌کند. امید به رهایی داشته باشید تا درب جدیدی روی زندگی‌تان باز شود با اين كار ديگر نگاهتان به زندگی از روی غبطه، ناامیدی و ترس نخواهد بود و با خواندن ترازتان در قدم بعدی یاد می‌گیرید که خود را ببخشید و تمرینی باشد برای بخشیدن دیگران که سود روحانی‌اش عاید خودتان می‌شود و در نهایت به آرامش خواهید رسید. در ضمن مسبب وصل شدن شما به خداوند و برداشتن سدهای بین شما و او می‌شود. نویدی که می‌توان داد با برداشتن اساسی و صحیح این قدم روحتان شفا خواهد یافت و حتی وسوسه‌های افراطی در مورد میل به مصرف را از دست خواهید داد. با برداشتن این گام آن شخصیت خود ساخته و دروغین از درونتان رخت می‌بندد زیرا که در مسیر بهبودی و بازیابی نیازی به آن شخصیت نیست. ارزیابی و جست‌وجویی که در خودتان می‌کنید با این هدف معنا پیدا می‌کند که شناخت بهتری از خودتان بروز احساسات‌تان، طرح‌ها و زمینه‌های شکل‌گیری رنجش‌هایتان، نگرانی‌ها و چگونگی رفتار و خطاهایتان و ارزیابی دقیق و به دور از نگرانی و وحشت برای رهایی از افکار بیهوده‌ي گذشته به دست می‌آورید.

قدم چهارم اولین قدم آشتی با خود و شخصیت جدید و عاری از ماده‌ي مخدر است. شخصیتی که اگر قدیس نشود حداقل به خود و دنیای پیرامون خود خسارت نخواهد زد. امروز که در مسیر بازیابی و بهبودی قرار گرفته‌اید نگاه به رنجش‌ها باعث درجا زدن یا توقف می‌شود در قدم چهارم با بررسی شرایطی که باعث ایجاد رنجش شده تمرکز اصلی‌تان را روی خودتان که چه نقشی در ایجاد این رنجش‌ها داشته‌اید معطوف می‌نمایید.

پیام قدم چهارم برای ما این است که: تو انسانی هستی بر گرفته از قسمت‌های خوب و بد که بخشی از زندگی‌ات را نگرانی‌ها، رنجش‌ها، دردها و ترس‌ها به خود اختصاص داده بود و رنجش‌های کهنه گهگاهی گریبانت را می‌گرفت تا مجبورت کند برای رهایی از شرشان دنبال مسکنی باشی و در نهایت راه چاره را در مواد و الکل یافتی. و امروز با شناخت این گام تمامی این احساسات را شناسایی کرده و اسیر و حمل‌کننده این رنجش‌ها، نگرانی‌ها و ترس‌ها نیستی.

با انجام این قدم احساس بدتان را به احساس خوب تغییر داده و احساس خوب را در زندگی تکرار نموده تا همیشه از زندگی‌تان بهره ببرید و همانند مردم عادی بتوانید در اجتماع بدون ترس، رنجش و نگرانی زندگی کنید و از ارتباط با مردم فصل جدیدی را در زندگی آغاز کنید.

1ـ آیا هیچ دستاویز یا بهانه‌ای برای کار نکردن این قدم دارم آنها چه هستند؟

در ‌واقع ما نمی‌خواهیم دنبال مشکلاتی که مسبب اصلی دردها و رنجش‌هایمان است باشیم و فکر می‌کنیم که آگاهی از آنها برایمان مجدداً ایجاد درد و ناراحتی می‌نماید و در بروز مشکلات از نگاه کردن به نقش خودمان واهمه داریم چون مسبب اصلی رنجش‌ها، ترس، و ناراحتی‌های گذشته‌مان خودمان بوده‌ایم و معمولاً سعی کرده‌ایم که شخصیت واقعی خودمان را انکار کنیم و چون می‌دانیم این قدم ما را با شخصیت واقعی‌مان روبرو خواهد کرد از انجام آن خودداری می‌کنیم و اغلب چون نمی‌خواهیم این کار را انجام دهیم، بهانه و دستاویزش را هم با بروز رفتارهای غیرمنطقی برای خودمان پیدا می‌نماییم.

2ـ منافعی که ممکن است از طریق نوشتن یک ترازنامه‌ي اخلاقی بی‌باکانه و جست‌وجوگرانه برایم حاصل شود چه می‌باشند؟

می‌توانم با کار کردن این قدم احساسات خود را شناسایی کرده و با آنها روبرو شوم و خود و دنیای پیرامونم را بشناسم، ذات خطاها و نقاط قوت خود را می‌بینم به خداوند نزدیک می‌شوم و روحم آزاد خواهد شد و نوع رفتارم بهتر خواهد شد، می‌فهمم که بیماری من مصرف نبوده و بهبودی نیز فقط کار کردن سه قدم نیست، با ترس‌ها و اثرات آن در زندگی آشنا می‌شوم، با دیدن خطاهای گذشته راه تکرار آن را در امروز می‌بندم، از رویابافی و تصورات باطل که از خود داشتم دست برمی‌دارم، ممکن است با نوشتن ترازنامه با حقیقت خود آشنا شوم، شاید بنویسم خود را بیشتر دوست داشته باشم، ممکن است از رنجش‌ها رها شوم ممکن است خرابی از حد بگذرد آباد شود، ممکن است به بیداری روحانی برسم اگر از کلمه‌ي ممکن است استفاده شده برای اینکه هنوز به بیداری نرسیده‌ایم.

3ـ چرا نباید کار کردن این قدم را به تعویق بیاندازم؟

چون انگیزه‌های خود را از دست خواهم داد بهبودی‌ام متوقف می‌شود و دچار لغزش خواهم شد، پذیرا شدن، صداقت، اعتماد، ایمان، شهامت، امید به بهبودی و تمام اصول روحانی موقعی کارساز است که از آنها استفاده نمایم در غیر این صورت در میانه‌ي راه خواهم ماند و یک کار ناتمام پشت سر خود باقی خواهم گذاشت، از شناخت خدا دور خواهم شد، من باید خطاهای خود را ببینم و آن را بازگو کنم هر چه آن را به تعویق اندازم ممکن است این فرصت را از دست بدهم و هیچ وقت خود را نشناسم. فاصله در مسير بهبودی یعنی پسرفت «اگر در آینه صورت کثیف خود را ببینم و آن را پاک نکنیم از روی نادانی است.»

مرتضی عامری، مرتضی دشتی، اکبر مهجویان مقدم

4ـ منافع به تعویق نینداختن آن چیست؟

موجب اصلاح رفتار من با دیگران خواهد شد، روابطم بهتر خواهد شد، شناختم نسبت به خودم بیشتر خواهد شد، یک قدم دیگر به جلو خواهم رفت، گذر از دردهای ناشی از یادآور شدن گذشته، خلاصی از افکار و بیهودگی، ادامه سیر و سلوک روحانی در برنامه، اعتماد به خدا و نیرویی که در قدم سه شناختم، شخم زدن درون و بیرون کشیدن نخاله‌های درونی که گهگاهی دردآور است، شناخت ریشه‌ای خودم، هدفمند کردن ادامه‌ي حرکت در بهبودی، امروز کار می‌کنم چرا که شاید هیچ وقت فردایی نباشد من باید هر چه زودتر جلا پیدا کنم.

5ـ آیا از کار کردن این قدم می‌ترسم؟ ترس من از چیست؟

ترس از اینکه اسراری که درون من است فاش شود، ترس از اینکه مجبور به مرور زندگی گذشته شوم و احساسات بد سراغم بیاید، ترس از آگاهی از درون خویش، ترس از قضاوت دیگران، ترس از تغییر کردن، ترس از این‌که نتوانم خود را ببخشم، ترس از بیان حقیقت خود، ترس از کنار گذاشتن رفتارهای گذشته، ترس از فهميدنِ اینکه تا حالا درجا زده‌ام، ترس از ریختن آبرو، ترس از اینکه شاید خدا مرا نبخشیده باشد، ترس از روبرو شدن با احساسات منفی خودم. زیربنای این ترس‌ها، ترس از قضاوت می‌باشد از اینکه فکر کنم راهنمایم در مورد من چه فکری خواهد کرد مرا آزار می‌دهد.

6ـ برای من جست‌وجوگر و بی‌باک چه مفهومی دارد؟

یعنی پاگذاشتن روی ترس‌ها بدون فیلم‌نامه‌نویسی، با شجاعت، امید و بدون ترس و بدون در نظر گرفتن قضاوت‌ها و هم‌چنین نگاهی با دقت، عمیق و موشکافانه به خود، بی‌باکانه یعنی علی‌رغم میلم آن را به انجام برسانم چرا که او توانایی و شهامت خواهد داد که با خطاهای گذشته‌ام روبرو شوم.

مرتضی عامری

7ـ آیا با راهنمایم کار می‌کنم و با دیگر معتادان صحبت می‌کنم؟ چه اقدامات دیگری انجام می‌دهم تا اطمینان حاصل کنم که می‌توانم با مسایلی که در ترازنامه به من آشکار می‌شود روبرو شوم؟

مسايل خصوصی را با راهنمایم کار خواهم کرد اگر نبود با یکی از اعضایی که این قدم را پشت سر گذاشته و به صلح درونی رسیده بیان خواهم کرد و از خداوند کمک می‌گیرم و مسايل را غلو نمی کنم، حقیقت آن را می‌بینم و به آرامشی که در پس آن به دست خواهم آورد می‌اندیشم، با اعتماد به خداوند و پیمانی که در قدم سوم با او بستم مطمئن هستم آنچه را که خداوند به من می‌دهد مطابق با گنجایش من است و هیچ دردی را بیشتر از ظرفیت من نمی‌دهد.

8ـ آیا لغت اخلاقی مرا آزار می‌دهد؟

خیلی از اخلاقیات و ارزش‌ها را به خاطر خودخواهی‌ها و خودپرستی‌هایم زیرپا گذاشته‌ام .امروز هم گاهی لغت اخلاقی مرا آزار می‌دهد چون با کلمه‌ي اخلاق مرا با دیگران مقایسه می‌کردند و می‌گفتند تو مورد اخلاقی داری و اگر با این کلمه روبرو می‌شدم احساس می‌کردم انسان خوبی نیستم و آزار می‌دیدم چرا که چیزهایی که برای همه معیار و باور بود برای من نبود، من شاید مشکل اخلاقی داشته‌ام ولی دلیلی نمی‌شود حقیقت خود را نبینم یا از آن فرار کنم، اخلاق راه و روشی است برای زندگی.

9ـ آیا تفکر درباره توقعات جامعه مرا آزار می‌دهد و می‌ترسم که نتوانم هیچ وقت خود را با آن تطبیق دهم؟

در گذشته بله امروز هم گاهی، چرا که احساس می‌کنم خیلی از معیارهای ارزشی جامعه برای من ضدارزش است و گاهی هم خودم را می‌بینم و مصلحت اجتماع را نمی‌بینم و با رعایت نکردن قوانین می‌خواهم رنجش‌های گذشته خود را تلافی کنم. امروز با ارزش قايل شدن در جهت بهبودی سعی می‌کنم خودم را با آن تطبیق دهم سعی می‌کنم تا جایی که می‌توانم توقعات جامعه نسبت به خودم را برآورده کنم.

10ـ چه ارزش‌ها و اصولی برای من مهم هستند؟

ارزش‌ها اغلب شخصی است و برای هر کس متفاوت است. امروز سعی می‌کنم که ارزشهایم را با دیگران مقایسه کنم. ارزش‌هایی که امروز برای من مهمّ هستند عبارتند از: خدمت، صداقت، تعهد، اعتماد، امانت‌داری، فروتنی در بهبودی، تمایل به تغییر، انسانی باشم در جهت حفظ منافع جامعه‌ام، محبّت، بخشش، دعا کردن حتی برای کسانی که دوستمان ندارند، وفای به عهد، پذیرش، حفظ گمنامی و تمامی آنچه که مرا به خداوند و گوهر وجود نزدیک‌تر می‌کند.

مرتضی عامری، مجتبی دشتی، سیدحمید موسوی

11ـ تصمیم به کار کردن قدم چهارم به چه شکلی نشانگر شهامت، اعتماد، ایمان، صداقت و تمایل من است؟

اگر طالب بهبودی هستم آنچه را که لازم است باید انجام دهم، اعتماد کنم و متعهدانه انجام دهم، وسر راه خداوند کنار بروم تا اراده‌اش در زندگی‌ام جاری شود. امروز به او اعتماد و ایمان دارم و هیچ راهی برای فریفتن خویش ندارم و به این درک رسیده‌ام که بدون صداقت، پاک بودن غیرممکن است. امروز نیز در این قدم وقت آن رسیده که خود را صادقانه مورد بررسی قرار دهم، اگر تمام اصول روحانی قبلی را به اجرا درنیاورم یعنی هیچ تمایلی به انجام این قدم ندارم.

مرتضی عامری مجتبی دشتی اعتیاد بهبودی
مجتبی دشتی، محسن سمیعی

مرتضی عامری قدم سوم سئوال 37 الی 42

دوشنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۳، 21:6

برگرفته از کتاب کارگاه بهبودی نوشته #مجتبی_دشتی ویراست و چاپ دهم

مرتضی عامری

37. چه شهود و مدارکی دارم که دیگر می‌توانم با دلگرمی به بهبودی خود اعتماد کنم؟

امروز بهترین شاهد حضور خداوند در زندگی است، به او اتکا می‌کنم و اعتماد دارم و هم‌چنین شواهد دیگری از قبیل: معجزه‌ي از بین رفتن وسوسه‌ها، افکارم کمتر با زشتی‌ها هماهنگ می‌شود، امروز ترس‌هایم کمتر شده، پاک هستم و دغدغه مصرف مواد را ندارم حتی در سختی‌ها و مشکلات، با راهنمایم مشورت می‌کنم. امروز با اصول روحانی زندگی می‌کنم و آرامش بیشتری دارم، وقتی دعا می‌کنم از خودپسندی و خودخواهی دور می‌شوم، امروز فقط خود را نمی‌بینم و حضورخداوند در زندگی‌ام کار می‌کند.

38. اخیراً چه کاری کردهام که نشاندهندهي تعهد من به بهبودی و به کارگیری برنامه باشد؟ (مثال پست خدماتی در برنامه قبول کردهام؟) آیاموافقت کردهام راهنمای دیگرمعتادان درحال بهبودی باشم؟آیارفتن درجلسات علیرغم هرگونه احساسی که داشتهام ادامه دادهام؟آیابه کارکردن باراهنمای خود حتی اگر اوحقیقت تلخی را به من گفته باشدیاراهکاره ایی را به من پیشنهادکرده باشدکه موردپسند من نبوده ادامه دادم؟

خدمت‌هایی که در برنامه به عهده می‌گیرم، با وجود احساسات بد و خوب ، باز در جلسات حضور دارم و مشارکت می‌کنم، کارکرد قدم‌ها، اصل تعهد تصمیم گرفتن برای واگذاری و سپردن امور به دستان مهربان خدا و تکرار آن حتّی اگر به نظرمان اتفاق مثبتی رخ ندهد اصل تعهّد را باید با تاکید و تایید به صورت مدام و منظم به عمل درآوریم.

39. آیا هیچ بهانه و دستاویزی برای تصمیم گرفتن جهت واگذاری و سپردن اراده و زندگی خود به مراقبت خداوند دارم؟

یکی از بهانه‌ها و دستاویزها می‌تواند این باشد که من در پس سپردن نمی‌دانم که شرایط زندگی‌ام چگونه خواهد شد. آیا اعتماد به خدا دستاورد خوبی و خوشایندی دارد چون برایم ناشناخته است می‌ترسم و با خود می‌گویم شاید آن طوری که من فکر می‌کنم نباشد

.( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

40. آیا احساس می‌کنم که اکنون آماده هستم تا به او بسپارم؟

این احساس زمانی در من قوت می‌گیرد که حس مسوولیت‌پذیری و تعهّدپذیری در سپردن را به خوبی انجام دهم و این نشانه‌ي آمادگی من است. زمانی که به او اعتماد کنم و بدون ترس بتوانم به او اتکا کنم این حس آمادگی ، بعد از رها شدن از حس‌هایی هم‌چون «خود می‌دانم و می‌توانم»در من به وجود می‌آید.

مرتضی عامری،

https://s2.uupload.ir/files/۲۰۲۲۰۵۱۵_۱۱۴۰۳۶_ndhy.jpg

41. چگونه تسلیم در قدم یک به من در قدم سوم کمک می‌کند؟

همان طور که تسلیم در مقابل افکار اعتیادی و مصرف مواد توانست مرا به گامی جلوتر حرکت دهد. از این تجربه قدم یک می‌توانم استفاده کنم و از افکار مسموم خود که همیشه مشوقم در انجام کارهای خودمحورانه بود و در نهایت به جنگ و کشمکش درونی منتهی می‌شد دست بردارم. تسلیمی که من از قدم یک به همراه خود آورده‌ام اینجا متقاعدم کرد که در سپردن سود بیشتری عایدم خواهد شد، تسلیم قدم یک مرا در گردونه رشد و پویایی و اعتماد کردن در این قدم سوق داد و بعد از رهایی از دست افکار خود در پناه خداوند قرار داد.

تسلیم قدم یک و امیدواری قدم دو پذیرش تصمیم به سپردن را در من تقویت نمود.

42. چه اعمالی در نظر دارم که جهت به کار گرفتن تصمیم خود به اجرا درآوردم؟ کار کردن باقی قدم‌ها در این مقوله می‌گنجد؟

چیزهایی را که در رابطه با قدم سوم شنیده‌ام و در سوالات پاسخ دادم را با کمک دیگر دوستان که این قدم را در زندگی‌شان به اجرا گذاشته‌اند من هم همان را تکرار نمایم.

دریچه‌ي ذهنم را باز گذاردم و با جدیت قدم‌ها را پی گیرم و بدانم که قدم‌ها را باید در زندگی عمل کنم تا به روحانیت برسم. روحانیت تئوری نیست بلكه عملیست. حال نیاز است که ما قدم بعدی را برداریم تا یک گام به آرامش نزدیک‌تر شویم.

.( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

Facebook: Mojtaba Dashti

Instagram: socialpathologist

Email: dashti620@gmail.com

Web: www.dashti620.blogfa.com

مرتضی عامری، نسرین فاضلی اکبری

مرتضی عامری مجتبی دشتی محسن سمیعی تسهیلگران مسیر توانمندی
مجتبی دشتی، محسن سمیعی

محسن سمیعی قدم سوم سئوال 23 الی 36

دوشنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۳، 20:41

برگرفته از کتاب کارگاه بهبودی نوشته #مجتبی_دشتی ویراست جدید چاپ دهم

 مرتضی عامری+ مجتببی دشتی

23. فهم مراقبت برای من چه می‌باشد؟

مراقبت: یعنی اینکه خود را به مراقبت خداوند بسپارم، مراقبت سپردن است. مراقبت سلب مسوولیت و اختیار نیست، مراقبت مجادله با خداوند نیست. مراقبت یعنی نگهداری، حفظ و دور نگه‌داشتن از آسیب، حفاظت نمودن، هشیار بودن و مواظبت کردن. کنترل کردن با مراقبت کردن بسیار متفاوت است کنترل کردن یعنی دخالت، مراقبت یعنی محافظت و احاطه برای نگهبانی

24. سپردن اراده و زندگی‌ام به خداوند برای من چه مفهومی دارد؟

یعنی اجازه عملکرد دادن به خداوند در اراده و زندگی‌مان و درک حضورش در تمام مراحل زندگی، دست برداشتن از اراده‌ي شخصی، دست برداشتن از کنترل کردن باید به او اعتماد کنم. با سپردن اراده و زندگی‌مان به خداوند ما به خود اجازه می‌دهیم به نیرویی عظیم دسترسی پیدا کنیم و مطمئناً راه‌حل‌هایی که از یک اساس روحانی یعنی خداوند نشات می‌گیرد مسلماً از راه‌حل‌هایی که ما به تنهایی اتخاذ می‌کنیم ارجح‌تر است.

.( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

25. زندگی من به چه شکل ممکن است تغییری کند اگر که تصمیم بگیرم آن را به خداوند بسپارم؟

زندگی گذشته با رفتار خودمحورانه ما تبدیل شده بود به زندگی مملو از زحمت، سختی، شکست و ناکامی اما با سپردن به خداوند از آشفتگی‌ها خلاص خواهیم شد چون که نیرویی عاشق و مهرباني هست که از ما مراقبت مي‌نماید. امروز چشمانم را به روی او باز می‌کنم و به مرور دست از کارگردانی زندگی خود و دیگران برمی‌دارم. ترس‌هایم کمتر می‌شود. اگر اعتماد کنم بدون‌شک آرامش بیشتری خواهم داشت و این صرفاً با ایمان من اتفاق خواهد افتاد من با سپردن زندگی‌ام به این دوست مهربان هیچ ترسی نخواهم داشت.

26. چگونه به خداوند اجازه می‌دهم تا در زندگی من تاثیر گذارد؟

با کنار گذاشتن منیّت و خودمحوری با کنار گذاشتن آنچه را (می‌دانم و می‌توانم) با باز گذاردن دریچه‌ي افکار به او اجازه می‌دهم کمکم کند و دانش خود را کنار می‌گذارم تا به درکی جدید از او، خودم و این اصول برسم. باید جنگ‌ها و تفسیرها را کنار گذاشته و دست از تغییر دیگران بردارم. با شناخت صادقانه‌ي نقاط ‌ضعف و قدرت خویش، با تمایل به درخواست کمک از دیگران در قلمرو ضعف شخصی، با تمرین سپردن با تداوم حضور در برنامه، به همان نسبت که به بیماری‌ام اجازه‌ي تاثیرگذاری در زندگی‌ام را نمی‌دهم از خداوند در زندگی ام دعوت می کنم.

با قدرت او همه را دوست داشته باشم و به او اعتماد کنم و آنچه را که او می‌خواهد به طور کامل انجام دهم و آنچه را که برایم در نظر گرفته بپذیرم و وارد جنگ نشوم.

مرتضی عامری+

https://s6.uupload.ir/files/img-20230427-wa0029_hlk3.jpg

26. خداوند چگونه مراقب اراده و زندگی من خواهد بود؟

با برطرف نمودن ضعف‌های اخلاقی‌ام، با کمک گرفتن از او جهت برطرف نمودن مشکل‌هاي خود و اطرافیانم، با اجرا گذاردن اراده و عشق خداوند در زندگی‌ام، در موقع سپردن به خدا از خود مقاومتی نشان ندهم و درک کنم که او به من کمک خواهد کرد فقط کافیست که من اعتماد کنم تا او تمام کاينات خود را در جهت مراقبت از من بفرستد.

27. آیا مواقعی بوده که من قادر نبوده‌ام از سر راه خدا کنار روم و برای نتیجه کاری به او اعتماد کنم؟

زمان‌هایی که احساس می‌کردم خودم می‌توانم به تنهایی بر مشکلاتم غلبه کنم زمانی که پذیرش مشکلات را نداشتم، زمانی که احساس می‌کردم خداوند مرا تنها گذاشته. زمانی که در شرایط سخت قرار داشتن اما نمی‌توانستم به او اعتماد کنم مثل آشفته شدن زندگی‌ام و مسايل مالی‌ام هر وقت که مسايل طبق نقشه‌ي من پیش نمی‌رفت نتوانستم به او اعتماد کنم و از سر راهش کنار بروم و گاهی هم چنان غرق مشکلات می‌شوم که فراموش می‌کنم که خدای هست. گاهی هم اصلاً اجازه نمی‌دادم که وارد زندگی‌ام شود چه برسد که بخواهم از سر راهش کنار بروم.

29. آیا مواقعی بوده که قادر بوده‌ام از سر راه خدا کنار روم و نتیجه کاری را به او بسپارم؟ توضیح دهید.

زمان‌هایی در گذشته بود که تلاش‌هایی را برای رسیدن به اهدافم انجام می‌دادم و تمام راه‌ها و تجربیات را به کار می‌بستم و گاهی که با خودمحوری و عدم مشورت مواجه می‌شد برای خودم ثابت می‌شد که کار از کار گذشته و همه‌ي راه‌ها را نادرست رفتم، آن موقع که ترس سرتاسر وجودم را می‌گرفت و ناامید و مایوس بودم به خدا می‌سپردم و از سر اجبار از سر راه خدا کنار می‌رفتم گاهی درست می‌شد اما همیشه نه، اعتماد من از سر اجبار و ترس از شکست بود وتعداد کمی از اهدافم درست از آب درمی‌آمد ولی امروز از سر عشق و درخواست راهنمایی زندگی‌ام را به او می‌سپارم و خواهان کمک خداوند است تلاش‌های من در غالب مشورت و انجام سهم است نتیجه را به او واگذار می‌کنم و بر بازتاب آن تمکین می‌نمایم می‌پذیرم چه خوب چه بد حتماً صلاح من است.

30. چگونه برای سپردن عمل می‌کنم؟ آیا از لغات خاصی به طور منظم استفاده می‌کنم؟ آنها چه هستند؟

معمولاً چند جمله و عبارت در قالب دعا، گاهی مواقع کاری انجام می دهم،گاهی می گویم کمک کن که مثل پر در دستانت باشم وگاهی که در مخمصه گیر می‌کنم به خود می‌گویم آرام باش، خدا هست.

31. چه کارهایی جهت تقویت و تحکیم تصمیمی که برای سپردن اراده و زندگی‌ام به مراقبت خداوند گرفته‌ام انجام می‌دهم؟

در راستای تصمیم‌گیری حرکت لازم را به اجرا گذارم، روی قدم‌ها و انتقال آنها تمرکز داشته باشم، خدمت کنم، توقعات توهم‌آمیز را نسبت به خود و خداوند کم کنم، با اصول روحانی به صورت انتخابی برخورد نکنم «نگویم: امروز تسلیم بودن برای من کار نمی‌کند یا امروز تمایل ندارم خداوند در زندگی‌ام حضور داشته باشد»، در طی روز به دنبال اراده‌ي خداوند باشم و در تمام مراحل زندگی تصمیم خود را به زبان آورم و اقرار کنم، شکرگزار باشم که اگر روزهای خوبی دارم روزهای سختی را گذرانده‌ام در هر صورت اول باید تسلیم شوم. تا تمایل پیدا کنم امید من تبدیل به ایمان و اعتقاد خواهد شد و در انتها تعهدپذیر خواهم شد «و در نتیجه به آرامش خواهم رسيد...»

مرتضی عامری،

https://s6.uupload.ir/files/img-20230427-wa0027_g7z.jpg

32. قدم سوم چگونه به من کمک می‌کند تا اصل تسلیم که در قدم یک و دو تمرین کرده‌ام را تقویت کنم و توسعه دهم؟

تسلیم قدم یک موجب شد متوجه شوم هیچ راهی به جز این راه وجود ندارد به من یادآوری کرد که همواره در مقابل ناتوانی خویش و در مقابل بیماری اعتیاد، اقرار صادقانه کنم و تسلیم باشم.

تسلیم قدم دوم: با تمرین به تسلیم هر روزی خود اصرار دارم و این تمرین کمک می‌کند که از رهنمودهای برنامه و خداوند ، استفاده کنم مشورت کنم و جویای آگاهی از اراده‌ي او در زندگی‌ام باشم. تسلیم در قدم سوم کمک می‌کند اصول روحانی قدم یک و دو را توسعه دهم و اعتماد را تجربه کنم و به مرحله اجرا بگذارم چرا که گاهی بدترین اتفاقی که برایم می‌افتد بهترین چیزی است که نیاز دارم وبه من کمک می‌کند تا تسلیمی را که در قدم یک و دو انجام داده‌ام بهتر درک کنم و بپذیرم و تسلیم قدم سوم را به اجرا بگذارم.

33. تاکنون به چه راه‌هایی تمایل خود را برای بهبودی نشان داده‌ام؟

خدمت کردن و مشورت کردن بهترین راه برای نشان دادن تمایل من است و همچنین انجام ندادن رفتارهای ناعاقلانه‌ي گذشته، رعایت زندگی به روال برنامه انجمن و فقط برای امروز، سعی کردم تمام راههایی که مرا به سمت بهبودی حرکت می‌دهم انجام دهم، تمرین اصول روحانی دو قدم قبلی، حضور مرتب در جلسات، دعا کردن برای تصمیمی که برای زندگی و اراده‌ام گرفته ام.

34. آیا در بهبودی خود علیه چیزی می‌جنگیم؟ فکر می‌کنم چه اتفاقی بیافتد اگر تمایل پیدا کنم که بگذارم بهبودی بر آن قسمت از زندگی‌ام مستولی شود؟

.( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

در بیشتر مواقع ترس باعث می‌شود که با مشکلات و زندگی‌ام وارد جنگ شوم. جنگ همان درگیری من با مسايل روزمره است که بدون حضور خداوند اتفاق می‌افتد و کسی که فکر می‌کند در این جنگ برنده است سخت در اشتباه است. زمان‌هایی که جنگ و درگیری درونی وجود دارد فکر می‌کنم که می‌توانم با اراده‌ي شخصی خود همه‌ي مسايل را به صورت خوش‌آیند برگردانم و فراموش می‌کنم که من در جنگ‌ها بازنده‌ام چه جنگ‌های خواسته و چه نخواسته، اینجاست که دعای آرامش و کمک خواستن از خداوند کاربرد دارد البته اگر تمایل داشته باشم. اگر اجازه بدهم بهبودی بر زندگی من چیره شود از جنگ درونی دست خواهم کشید و به صلح و آرامش خواهم رسید و رابطه‌هایم را حفظ خواهم کرد.

اصول روحانی یک حقیقت مسلم است و هیچ گاه قابل تغییر نیست می‌توان به آن تکیه کرد و محکم قدم برداشت.

35. چگونه امید ـ ایمان ـ اعتقاد در زندگی من تبدیل به نیروهای مثبت گردیده‌اند؟

ایمان که از قدم دوم شروع شد موجب می‌شود دست از خودمحوری بردارم، ترس‌هایم کمتر ‌شود.

اعتماد همان به اجرا درآوردن امید و ایمان است تا بتوانم آنها را تجربه کنم با عمل کردن نسبت به اصول روحانی مورد بحث در قدم‌ها، اعمال و رفتارم مثبت می‌شود، دیگران را دوست خواهم داشت و دیگران نیز همین طور. تمام نیروهای پیرامون من چون خودم در جهت رعایت اصول روحانی که قدم برمی‌دارم مثبت خواهند شد.

36. چه اعمال بیشتری می‌توان انجام دهم تا اصول روحانی امید ـ ایمان و اعتقاد را در بهبودی خود به کار گیرم.

در بحرانها و مشکلات امیدوارانه به جلو بروم و به یاد داشته باشم که خداوند حتماً به من کمک خواهد کرد مگر، اینکه خودم نخواهم بر ترس‌هایم غلبه کنم. یک‌بار دیگر به او اعتماد کنم، رفتار سالم را با مشورت و درخواست کمک از خداوند پیدا کنم و به نتیجه فکر نکنم. از مثلث خودمحوری (ترس، عصبانیت، رنجش) دور شوم، از اراده‌ي شخصی دست بردارم، به جلسات بروم و خدمت کنم، راهنما بگیرم، هر روز صبح تصمیم خود را تکرار کنم و در طی روز تمام تلاش خود را متمرکز به انجام این تصمیم نمایم و در مشکلات بیش از پیش به خداوند اتکا کنم.

مرتضی عامری،

https://s6.uupload.ir/files/۲۰۲۳۱۱۲۰_۱۵۲۶۴۹_nbw8.jpg

مرتضی عامری مجتبی دشتی اعتیاد بهبودی
مجتبی دشتی، محسن سمیعی

مرتضی عامری قدم سوم سئوال 12 الی 22

دوشنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۳، 19:55

برگرفته از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی

مرتضی عامری+ مجتبی دشتی+ نسرین فاضلی اکبری

https://s6.uupload.ir/files/۲۰۲۴۰۱۱۳_۲۲۳۳۱۹_xu1c.jpg

12. تفاوت بین نیروی اراده‌ي من با نیروی اراده‌ي خداوند چه می‌باشد؟

همان قدر که شباهت بین من و خدا وجود دارد تفاوت بین اراده‌ي من و اراده‌ي او وجود دارد. من برای تامین معاش روزانه‌ي خود دچار ترس می‌شوم ولی او معاش میلیاردها جاندار را تامین می‌کند و ترسی هم ندارد. با استفاده از نیروی من نمی‌توان برتمام نیروها فاتح شد ولی با استفاده از نیروی او می‌توان بر تمام مسايل پیروز شد اراده‌ي من محدود است اما اراده‌ي خداوند نامحدود، من مسايل را طبق منافع خودم برنامه‌ریزی می‌کنم ولی خداوند طبق منافع جمع، من جز هستم و او کل، من در کارهایم تعادل ندارم ولی او متعادل است. اراده‌ي من قدم ششم است اما اراده‌ي او قدم هفتم، در اراده‌ي من ترس وجود دارد ولی اراده‌ي او عشق وجود دارد، اراده‌ي من در بسیاری از مواقع منفی و مخرب است با زیربنای ضعف‌های اخلاقی در صورتی که اراده خداوند در جهت آرامش هر چه بیشتر بندگانش می‌باشد و در جهت بالا بردن آگاهی انسان‌ها، و در کل در بیشتر موارد اراده‌‌ي ما در ترس، رنجش، محرومیتها و خودمحوری خلاصه می‌شود اما اراده‌ي خداوند در ارزش‌ها می‌باشد.

13. آیا در بهبودی زمان‌هایی بوده که احساس کنم اراده‌ي زندگی‌ام را به دست خود گرفته‌ام؟ چه چیز باعث هشدار به من شد؟ چه اقدامی کردم تا خود را به قدم سوم دوباره متعهد کنم؟

بله، زمان‌هایی که سعی می‌کنم اراده‌ي شخصی‌ام را به جای مشورت و نظرخواهی در زندگی اعمال کنم یا بر روی چیزی پافشاری و اصرار دارم.

اقدامی که لازم است برای تعهد قدم سوم: اعلام عجز و ناتوانی، کمک خواستن از خداوند و امور را به او سپردن، شناختن اراده‌ي شخصی و اراده‌ي سازنده (خداوند) و منطبق کردن اراده‌ي خود با اراده‌ي خداوند.

هرگاه ترس از سپردن اراده و زندگی به خداوند به سراغمان می‌آید نزدیک‌ترین ابزار به ما استفاده از اراده‌ي شخصی است که در نتیجه موجب می‌شود دچار احساس بد و سردرگمی شویم پس نیاز است تا قسمت دوم و سوم سوال را به اجرا بگذاریم.

.( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

14. آیا لغت خدا یا حتی مفهوم آن باعث ناراحتی من می‌شود؟ منبع این ناراحتی چیست؟

منبع این ناراحتی (شخصی)، باور غلطی بود که از کودکی در ذهن من جا داده بودند، ناراحتی من از مفهوم این کلمه از عدم آگاهی من نسبت به خداوند و کلمه خداوند بوده که از ترس سرچشمه می‌گیرد، اطلاعات غلط در گذشته، خودخواهی‌ها و خودپرستی‌های من موجب این حالت در من می‌شد، ترس و اجبار نیز موجب بدتر شدن رابطه‌ي من با این کلمه و گاهی با خود خداوند نیز می‌شود ولی اکنون بسیار کم ولی لحظاتی هست که باورهای امروز من تغییر می‌کند و به سمت باورهای گذشته می‌رود

15. آیا هرگز اعتقاد داشته‌ام که خدا باعث اتفاقات وحشتناک برای من شده یا اینکه مرا تنبیه می‌کند؟ آنها چه بوده‌اند؟

من به خاطر اعتقادات گذشته به افکار منفی ام سمت و سو و به خداوند ربط می‌دادم و می‌گفتم که این از کم‌لطفی خداوند است. در اصل من انرژی منفی تولید می‌کردم و انرژی منفی به سمتم برمی‌گشت. اشتباهات خود را نمی‌دیدم و خداوند را مقصر می‌دانستم، ولی امروز انرژی مثبت تولید می‌کنم و به‌طور مجدد آن را دریافت می‌نمایم، اشتباهات خود را می‌بینم و خود را مقصر می‌دانم نه خداوند.

16. درک امروز من از خداوند چه می‌باشد؟

نیروی نامحدود، متعادل، مهربان، عاشق می‌باشد او متجلی است در کارهای خوب و خدمت کردن و اگر تمام خواسته‌های او را انجام بدهم به تمام نیازهای من پاسخ خواهد داد و با شناخت خود زاویه‌ي دیدم نسبت به او بیشتر وسعت می‌یابد او دیدنی نیست ولی حضورش را می‌توان در لابه‌لای رفتار سالم و سازنده حس کرد.

17. امروز خداوند چگونه در زندگی‌ام کار می‌کند؟

به این صورت که امروز من با اطرافیانم جنگ ندارم، پاک هستم، دوستانی دارم که بدون چشم‌داشت به من کمک می‌کنند، امروز در زندگی‌ام امید را به وجود آورده و در هر لحظه حامی من است و در حال ارسال پیام برای بهبود بخشیدن به زندگی من می‌باشد.

امروز با اعتماد به نیروی برتر و کمک خواستن از او می‌توانم راه درست را پیدا کنم، چون که نیروی برتر من از من بهتر و بزرگ‌تر است و هم مرا می‌بیند و هم مشکلاتم را و هم توانایی‌هایم را، ولی من فقط خودم را می‌بینم. می‌دانم با مشورت کردن و کمک خواستن از او به آرامش می‌رسم و با داشتن آرامش، بهتر به امور زندگی و بهبودی می‌رسم.

مرتضی عامری+   نسرین فاضلی اکبری

https://s6.uupload.ir/files/۲۰۲۴۰۱۱۳_۲۲۳۲۳۳_ytip.jpg

18. با خداوند چگونه رابطه برقرار می‌کنم؟

توسط دعا هر چند کوتاه، با ذهنی آرام خداوند را بهتر می‌توان حس کرد و در طی روز با او در ارتباط بود

با انجام محاسن اخلاقی و خوبی‌های درونی، خدمت کردن، حفظ اتحاد، رفتار سالم و مشورت کردن.و گاهی هم لیست شکرگزاری‌هایی که چند وقت یک‌بار تهیه می کنم که از پوچی زندگی نجات یابم: چرا که با شکرگزاری آسیب‌پذیری من کمتر خواهد شد.

.( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

19. خداوند چگونه با من در ارتباط برقرار می‌کند؟

در کتاب چگونگی کارکرد قدم‌ها چنین آمده است: ارتباط ما باید آگاهانه باشدو اجازه دهیم خداوند نیز با ما ارتباط برقرار کند این کار را می‌توان از طریق توجه کردن به احساساتمان، واكنش‌هايمان و اتفاقاتی که در درون یا اطرافمان رخ می‌دهد، انجام داد یا ممکن است طریق شخصی برای وصل شدن به خداوند داشته باشیم

و ما می‌توانیم با مشورت و انجام ترازنامه قدم ده و حتی از طریق شواهد عینی، خوب گوش کردن و وجدانمان ، خداوندبا ما، ارتباط برقرار کند.

20. چه احساسی نسبت به خداوند دارم؟

هنگامی‌که در تعادل هستم احساسات خوب و نزدیکی دارم مثل: احساس قیم داشتن، احساس سپاسگزاری، احساس شعف، احساس اعتماد و امنیّت، احساس اینکه او مرا خواهد بخشید. اما گاهی که در حالت نامعتادل هستم احساسات منفی مثل احساس ترس، ناسپاسی، احساس بی‌اعتمادی و شک به سراغم مي‌آيد. بروز اين احساس‌ها البته بستگی به شرایط روحی من نيز دارد. هيچ ایرادی ندارد که کل احساسات درونی‌مان را با نیروی برتر در میان بگذاریم. این کار به ما کمک می‌کند تا به نیرویی که به آن اتکا کرده‌ایم احساس نزدیکی بیشتر کنیم و بدان اعتماد نماییم.

21. آیا به خاطر تغییراتی که در اعتقاداتم در مورد ماهیت نیروی برتر رخ می‌دهد با خود در کشمکش هستم؟

باید به موازات تغییر، آگاهی‌ام نسبت به خداوند رشد و ارتقاء یابد تا در شرایط تغییر نسبت به او دچار دوگانگی و جنگ درونی نشوم. هر گاه باورهای قدیمی و باورهای امروزم را مقایسه می‌کنم دچار کشمکش می‌شوم و گاهی به خودم می‌گویم اگر عاشق و مهربان است چرا کمکم نمی‌کند و فراموش می‌کنم که تا امروز چقدر به من کمک کرده، گاهی هم درد می‌کشم و به نتیجه می‌رسم و متوجه می‌شوم که ایمانم بيشتر شده.

مرتضی عامری

22. آیا فهم کنونی از خداوند هنوز برایم کار می‌کنند؟ به چه تغییراتی ممکن است نیاز داشته باشد؟

بله، برایم کار می‌کند ولی کافی نیست، چون نیازهای من در حال تغییر و رشد هستند. فهم و درک من باید مطابق با تغییرات و نیازهای درونی من باشد تا رابطه و درکم از خدا را توسعه دهم. فهم کنونی من بعد از انجام رفتار و اعمالم و مقایسه با رفتار و اعمال گذشته‌ام قابل درک است، فهم کنونی من از خداوند، فهم من از خودم می‌باشد «هر کس خود را شناخت خدایش را خواهد شناخت»هر چه فهم من از خداوند رشد می‌کند کارایی خداوند در زندگی‌ام بیشتر نمود پیدا می‌کند.

.( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

مرتضی عامری مجتبی دشتی اعتیاد بهبودی
مجتبی دشتی، محسن سمیعی

مرتضی عامری قدم سوم سئوال1 الی 11

پنجشنبه دوم فروردین ۱۴۰۳، 11:39

قدم 3

ما تصمیم گرفتیم اراده و زندگی‌مان را به مراقبت خداوند، بسپاریم.

پروردگار!

خود را تقدیم تو می‌دارم با من کن و از من ساز آنچه خود اراده کنی.

از اسارت نفس رهایم کن تا انجام اراده‌ات را بهتر توانم.

مشکلاتم را بگیر تا پیروزی بر آنها شاهدی باشد برای کسانی که با قدرت تو، عشق تو و راه تو یاریشان خواهم کرد.

باشد که بر اراده‌ات گردن نهم. (آمین)

مرتضی عامری

قدم سوم یادآوری می‌کند، اگر تمایل داشته باشید خداوند در زندگی‌تان حضور پیدا خواهد کرد و از مواهب حضورش بهره‌مند خواهید شد و اگر پا روی ترس‌هایتان گذارید از درونتان رخت می‌بندد و ایمانی سرشار از امید جایگزین آن خواهد شد در قدم سوم به این باور می‌رسید که اگر تسلیم خواست و اراده‌ي خداوند باشیم، به رهایی و آزادی می‌رسیم. رها شدن از قید و بندهای دنیوی.

قدم سوم حاصل پیام: «دست برداشتن از خودمحوری مساوی است با خدامحوری» می‌باشد. رعایت حقوق دیگران و در نظر گرفتن مصلحت جمع مساوی است با خواست و اراده‌ي خداوند.

قدم سوم یعنی قدم برداشتن در راه‌ حل مشکلات و در نهایت رسیدن به آزادی و آرامش.

با سپردن امور زندگی به دستان پروردگار مهم‌ترین تصمیم را در طول عمر خود خواهید گرفت. باید ایمان داشت و اعتماد کرد تا به آرامشی درونی در پس این تصمیم برسید.

با خدمت کردن به دیگران خطی بر روی خود می‌کشید.

پیدا کردن خود در گرو گم شدن در دیگران است.

هر چقدر به سمت نیروی برتر گام برمی‌داریم، وابستگی‌های دنیایی را رها نموده و وابسته به نیروی جاوداني خداوند می‌شویم.

وابستگی به خداوند آزادی و بی‌نیازی است و مفهوم این آزادی این است که نه تنها در اسارت افکار و باورهای پوسیده‌ي گذشته‌ي خود نیستم بلكه دیگر نیازمند توقعات سرکش و خواسته‌ي نامحدود خود نيز نیستم.

.( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

1. چرا تصمیم‌گیری در این قدم محور اصلی می‌باشد؟

تصمیم‌گیری قلب تپنده قدم سوم است. تمایل محور اصلی تصمیم‌گیری است، اغلب ما نمي‌خواهيم مسوولیت روزمره‌ي کارهایمان را بپذیریم برای همین اصلاً تصمیم نمی‌گیریم.

تصمیم‌گیری: به وجود آوردن یک فکر و اقدام و عمل نسبت به آن است. مساله‌ي اصلی به عهده گرفتن مسوولیت تصمیمات است در قدم سوم می‌خواهیم یک تصمیم بگیریم و این تصمیم باید با روح و فکر و جسم ما شکل گیرد.

در گذشته تصمیم‌گیری بر پایه بی‌ایمانی، خودمحوری و باورهای قدیمی بود ولی امروز از روی آگاهی و برای هدفی مشخص تصمیم می‌گیریم. در گذشته دیگران برای ما تصمیم می‌گرفتند و خود نیز هرازگاهی این تصمیم را به گردن دیگران می‌انداختیم که در مواقع لزوم بتوانیم منکر آن شویم. در گذشته هیچ انگیزه‌ای را برای تصمیم‌گیری نداشتیم و اگر هم تصمیمی می‌گرفتیم ناموفق بود اما امروز انگیزه داریم. امروز برای داشتن زندگی سالم تصمیم به کمک از خداوند می‌گیریم. برای شروع هر کار نیاز است تا تصمیم بگیریم. یعنی از نظر روحی و فکری آمادگی کامل داشته باشیم و تا تصمیم نگیریم هیچ اقدام و عملی را به دنبال نخواهد داشت. اول نیاز است که یاد بگیریم چگونه تصمیم بگیریم و چطور می‌توانیم نسبت به آن عمل نماییم. با تواضع و فروتنی (اینکه من پاسخ تمام سوال‌هاي دنیا را نمی‌دانم پس نیاز است که از یک نیروی برتر کمک بگیرم) باید دریچه‌ي افکارم را باز کنم تا این تصمیم‌گیری برایم کاربرد داشته باشد. با وجود بسته بودن دریچه‌ي افکارم، عدم تمایل، اراده‌ي شخصی و کوته‌بینی همه ارزش‌ها نفی خواهد شد.

2. آیا می‌توانیم این تصمیمات را برای امروز بگیریم؟ آیا ترس و بهانه‌ای در مورد آن دارم؟ آنها چه هستند؟

قسمت اول:بله ـ تصمیمات امروز من بر پایه‌ي باورهای جدید و روشن‌بینی است و چون فراموش‌کار هستم بهتر است که به‌طور دايم و هر روزه این تصمیم را به اجرا درآورم.

قسمت دوم:بله ـ 1) گاهی اوقات بابت کاری که می‌خواهم انجام دهم، ترس دارم چون با تصمیم گرفتن باید آن را اجرا و برنامه‌ریزی کنم، برای رسیدن به آن، این خود بهانه‌ای می‌شود برای عمل نکردن به تصمیم 2) ترس از اینکه نتوانم به خواست خداوند عمل کنم و بگویم که خواست خدا بوده چون آگاهی مطلق را ندارم و از این تصمیم‌گیری هراس دارم که او برای من تصمیم بگیرد. 3) می‌ترسم به چیزهایی که دوست دارم، نرسم. 4) بهانه می‌آورم و می‌گویم الآن وقت آن نرسیده (تصمیم) 5) ترس از اینکه خدا برای رشد من راه‌هایی را انتخاب کند یا پیش رویم بگذارد که من تمایلی به آنها ندارم. 6) ترس از اینکه چیزهایی را که دوست دارم از دست بدهم.

3. چه عملی جهت اجرای تصمیم خود انجام داده‌ام؟

تمایل مهم‌ترین عامل برای به اجرا گذاردن این تصمیم می‌باشد. تا تمایل نباشد هیچ وقت نمی‌توانیم این تصمیم را بگیریم. کار کردن قدم‌ها، مشورت کردن، آگاهی از انجام سهم خودم در قبال کارها، دعا کردن، انتقال چیزهایی که آموختم و در تمام روز سعی می‌کنم با مشورت و رفتار سالم آنچه را که خدا در نظر دارد انجام دهم حتّی اگر برخلاف نظر و عقاید من باشد. صبح را با دعا کردن و کمک خواستن از نیروی برتر شروع می‌کنم و سعی دارم دست از خودخواهی‌ها و خودپسندی‌ها بردارم و در پس وسوسه‌ها هیچ اقدامی نکنم، در انتهای روز خودم را ارزیابی کنم و برنامه‌ای برای فردای خود خواهم داشت و در انتها از خداوند برای یک روز پاک شکرگزاری خواهم کرد.

.( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

4. برای سپردن چه قسمت‌هایی از زندگی‌ام مشکل دارم؟ چرا مهم است که آنها را به خداوندی که خود درک می‌کنم بسپارم؟

قسمت اول: به بیشتر چیزهایی که احساس مالکیت می‌کنم، رنجش‌های گذشته، ظلم‌هایي که در حقّم می‌شود، دست برداشتن از نقايص اخلاقی (بددهنی، شهوت‌رانی، ...)، با تشخیص سهم خودم مشکل دارم،

قسمت دوم: چون که از جنگ کردن دور می‌شوم و به

آرامش می‌رسم.

هر آنچه که می‌سپارم و لحظه‌ای بعد به دست می‌گیرم به واقع‌

یعنی نسپرده‌ام.

هر آنچه که در موردش قدرتی ندارم نشانه آن است که باید بسپارم.

در کل هر چیزی را که در مقابلش توانایی ندارم باید بسپارم.

5. من چگونه طبق اراده‌ي شخصی خود عمل کرده‌ام؟ انگیزه‌هایم چه بوده‌اند؟

بعضی مواقع اراده‌ي شخصی باعث می‌شود که ما هرگونه ملاحظه و مراعاتی را کنار گذاشته و فقط به دنبال خواسته خود باشیم، ما احساسات و نیازهای دیگران را ندیده می‌گیریم و با تمام قدرت هر کسی بخواهد با ما روبرو شود او را زیر پا له خواهیم کرد. زمان‌هایی برای انجام کارهایم فقط به اراده‌ي شخصی اقدام به عمل می‌کردم و انگیزه‌ام زود به نتیجه رسیدن بود و گاهی هم برای تایید شدن با انجام کارهای خودمحورانه انگیزه‌ای جزتایید خود و رد دیگران نداشتم ـ در پاره‌ای اوقات شاید نیّت خیری در سر داشتم و اقدام به کاری می‌کردم ولی در اواسط راه انگیزه‌ام به انگيزه‌اي منفی تبدیل می‌شد اراده‌ي شخصی من همیشه چوبی لای چرخ طبیعت بود، هر کجا حتّی با نیت خیر با استفاده از اراده‌ي شخصی جلو رفتم دست كم به یک نفر خسارت زده‌ام. این سوال می‌خواهد بگوید هر کجا خودخواهانه، بدون مشورت و با اراده‌ي خود تصمیم بگیرم شکست خواهم خورد.

6. عمل از روی ارادهي شخصی چگونه برروی زندگی ام اثرگذاشته است؟

بارها با استفاده از اراده‌ي شخصی با مشکلات (زندان، قانون، شکست) مواجه شدم هر گاه از این اراده افراطی استفاده می‌کردم مصرف مواد هم بیشتر می‌شد و از انسانیت دورتر می‌شدم و آشفتگی در تمام امور زندگی حکم‌فرما می‌شد. و هر چه خودخواهانه‌تر زندگی می‌کردم تنها و تنهاتر می‌شدم و اغلب اطرافیان و دوستانم را از دست می‌دادم. بعضی اوقات به علت عدم آگاهی و مشورت، نیت خیرخواهانه‌ام هم برخلاف نظام طبیعت بود. شکست‌های متوالی، دردهای غیرضروری، قطع ارتباط با دنیای اطراف و اوج مصرف تاثیرات استفاده از اراده شخصی در زندگی‌ام بود.

7. اراده شخصی من چگونه بر دیگران اثر گذاشته است؟

با بی‌ملاحظگی و خودخواهی‌ها باعث می‌شدم که رفتارم به دیگران لطمه و آسیب بزند و برای خود دشمن‌تراشی کنم، آن قدر با دنیای اطرافم سر جنگ داشتم که اطرافیانم در پیگیری اهدافشان با مشکل مواجه می‌شدند و با استفاده از اراده‌ي شخصی از نظر روحی روانی و جسمی به دیگران آسیب می‌رساندم، بسیاری از زندگی‌ها به خاطر خودمحوری‌های من از هم پاشید یا با مشکل مواجه شد و بی‌مسوولیتی و بی‌تعهدی من باعث شد آنها هیچ وقت نتوانند به انسان دیگری اعتماد کنند، پیشروی از روی اراده‌ي شخصی یعني بسته شدن دریچه‌ي افکار و در پی آن دوری از خداوند و بی‌ایماني.

مرتضی عامری

https://s6.uupload.ir/files/۲۰۲۴۰۱۱۳_۲۲۳۴۳۴_uw1j.jpg

8. آیا پیگیری اهدافم باعث صدمه به دیگران می‌شود؟ چگونه؟

پیگیری اهداف در بیشتر موارد چون بر پایه خودخواهی و بی‌ملاحظگی بود و یا هر گاه شرایط دلخواه ما نباشد سعی می‌کنیم به هر نحو ممکن آن را به گونه‌ای تغییر دهیم تا به اهداف خود برسیم حاضریم به هر قیمتی به خواسته‌ي خود برسیم و چنان سرگرم تعقیب افکار و خواسته‌های خود هستیم که کاملاً رابطه‌يمان با وجدانمان و خداوند قطع می‌شود و باعث بروز هر واکنشی نسبت به دیگران و صدمه زدن به آنها می‌شود و کسانی که با ما در ارتباط بودند خسارت می‌دیدند و رنجیده می‌شدند. از نقايصم به عنوان ابزار استفاده می‌کردم تا به هدفم برسم هر لحظه که منابع مشترک را در نظر نمی‌گیرم.

نمی‌توانم خواست خدا را از رفتار ناسالم تشخیص دهم، فقط کافی است متوجه باشم چه هدفی را دنبال می‌کنم با مشورت کردن متوجه خواهم شد هدف من منفی است و مخرب یا مثبت و سازنده.

9. آیا در پیگیری اهداف صحیح امکان دارد به صورتی عمل کنم که نتیجه‌ي معکوس برای خودم یا دیگران داشته باشد؟ توضیح دهید.

بله، کافیست با اراده‌ي شخصی جلو بروم و سعی در دست‌یابی اهدافم داشته باشم آنگاه چوبی لای چرخ دیگران بشوم. در بدترین نتایج، بزرگترین و زیباترین شرایط وجود خواهد داشت. اگر من تمایل داشته باشم آنها را درک کنم تا به خود و دیگران خسارت نزنم اگر از اراده‌ي سازنده خود و مشورت استفاده نکنم نتیجه برعکس خواهد شد. گاهی اوقات اهداف صحیح است ولی اگر بخواهم از اراده‌ي شخصی استفاده کنم. مطمئناً نتیجه معکوس خواهد شد.

.( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

10. آیاهیچوقت برای رسیدن به اهدافی مجبور به مصالحه و سازش درمورد اصول گردیدهام؟مثال: مجبورشدم ناصادق باشم بیرحم یا بیوفا باشم؟

در زندگی شخصی در بسیاری از موارد با اصول سازش کرده‌ام، ناصادق و بی‌وفا بوده‌ام و خیلی از اصول روحانی که در زندگی کاربرد داشته را زیرپاگذاشتم، هر گاه از ضعف‌های خود استفاده می‌کردم بیماری این اجازه را به من می‌داد که اصول را نادیده بگیرم ولی امروز با استفاده از اصول روحانی این قدم‌ها می‌توان درست زندگی کرد یعنی قبل از اینکه خواسته باشم اقدامی کنم، بسنجم آیا می‌توانم با در نظر گرفتن اصول روحانی عمل کنم. امروز در انجمن سعی می‌کنم که اصول را زیرپا نگذارم و یا در مورد آن سازش و مسامحه نمی‌کنم.

11. توضیح دهید چه زمان‌هایی نیروی اراده‌ي خودتان جهت انجام کاری کافی نبوده است. (مثلاً با نیروی اراده‌ي خودم نمی‌توانستم پاک بمانم.)

اگر می‌خواستم با اراده و نیروی خودم کارهایم را انجام بدهم امروز هزاران کار داشتم که هنوز هیچ کدام از آنها را انجام نداده بودم نیرو و اراده‌ي من به تنهایی چوبی لای چرخ طبیعت بود. چرا که تصمیمات من همیشه بر مبنای خودمحوری و خودخواهی بود نیرو و اراده‌ي من به تنهایی نمی‌توانست قدم‌ها را کار کند، مرتب به جلسات برود، خدمت کند، ترس‌ها و وسوسه‌ها را زیر پا بگذارد ولی با استفاده از یک نیروی برتر به علاوه نیروی خودم توانستم این کارها را انجام بدهم.

در زمان مصرف با نیروی اراده‌ي شخصی با خودمحوری تصمیم به قطع مصرف می‌کردم چون غرور و منیّت همراهم بود مجدداً این اراده‌ي شخصی بعد از گذشت زمان کوتاهی رو به تحلیل می‌رفت و عود بیماری را در پی داشت ولی امروز نیروی اراده‌ي خداوند راه‌گشا می‌باشد.

مرتضی عامری مجتبی دشتی اعتیاد بهبودی
مجتبی دشتی، محسن سمیعی

مرتضی عامری قدم دوم سئوال 45 الی 50

چهارشنبه یکم فروردین ۱۴۰۳، 13:2

برگرفته از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی

مرتضی عامری

45. آیا امروز از یک نیروی برتر از خودم درخواست کمک کرده‌ام؟ چگونه؟

بله ـ چرا که من متوجه شده‌ام با داشتن غرور، دور بودن از تواضع و فروتنی هیچ‌گاه نخواهم توانست در بهبودی‌ام رشد کنم. امروز نیازهای روزانه‌ام را به خدا واگذار می‌کنم و فقط درخواست راهنمایی و مدد از او دارم. باید دریچه‌ي ذهنم را بازگذارم و این را بدانم تمام سوالات دنیا را پاسخگو نیستم و نیازمند راهنمایی و کمک هستم اعتماد کنم. من درخواست‌هایم را به صورت یک رفتار معمول شده برنامه‌ریزی می‌کنم تا به صورت روزانه از فیضهاي خداوند بهره‌مند گردم.

46. آیا امروز از راهنمایم کمک خواسته‌ام یا به جلسات رفته‌ام یا در دسترس دیگر معتادان در حال بهبودی بوده‌ام؟ نتایج آن چه بوده؟

بله ـ هر موقع احساس می‌کنم در مورد چیزی تجربه‌ای ندارم با راهنما مشورت می‌کنم در جلسات حضور پیدا می‌کنم و در حد توانم خود را در دسترس دیگر معتادان قرار می‌دهم در نتیجه به آرامش می‌رسم و امروز تا حدی به تعادل رسیده‌ام و با در میان گذاشتن آن چیزی که دارم آن را حفظ نموده و از اعتمادی که کرده‌ام سرخورده نیستم و از خود احساس رضایت دارم. در قدم نهم کتاب پایه در مورد اینکه چه زمان‌هایی احتیاج به کمک داریم خود موفقیت بزرگی تلقّی شد و می‌گوید: ما باید در عمل به خودمان ثابت کنیم که به کمک نیاز داریم. در تماس بودن با قدم‌ها، سنت‌ها و خدمت به ما کمک زیادی می‌کند تا به این باور برسیم که نیاز به کمک گرفتن داریم تا خودمحوری‌های‌مان تعدیل یابد. متاسفانه بيشتر ما وقتی درخواست کمک می‌کنیم كه روبه‌راه نیستیم در حالي كه وقتي حال‌مان خوب است فکر می‌کنیم احتیاجی به دریافت کمک نداریم. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

مرتضی عامری

https://s6.uupload.ir/files/۲۰۲۳۱۱۲۰_۱۶۳۷۵۰_d6rs.jpg

47. انجام چه اعمالی می‌تواند به من در فرایند ایمان‌آوری کمک کند؟

تواضع و فروتنی، امید، باور، مشورت و عملکرد، پیدا کردن باورهای جدید و مثبت، اعتماد به خداوند و درخواست کمک از آن برای حل مسايل، تسلیم شدن و پذيرش اینکه من قدرت مطلق نیستم و یک معتادم، دعای روزانه، قرار دادن شواهد عینی در مقابلم برای باور بیشتر، ادامه دادن قدم‌ها و بالابردن سطح آگاهي از اصول برنامه، زندگی، خودم و خداوند و در نهايت امید داشته باشم که اعتمادی که از طریق اعتقاد به دست آورده‌ام مرا در مسیر بهبودی کمک خواهد کرد و برای شناخت خداوند لازم است تا بیشتر با او باشم و ارتباط برقرار کنم.

48. من چه اعمالی انجام می‌دهم تا بر توقعات غیرواقعی خود در مورد پیدا کردن سلامت عقل غلبه کنم؟

تند پیشروی کردن در بهبودی یک توقع غیرواقعی است. اعمالی که انجام می‌دهم عبارتند از: کشف قابلیت‌های درونی‌ام، درک این مطلب که همان‌طور که من اشتباه می‌کنم دیگران هم ممکن است اشتباه کنند، مشورت کردن و درخواست کمک خداوند، روی تصوراتم پافشاری نکنم، با صبر و حوصله فرایند برگشت سلامت عقل را بپذیریم و بدانم که این اتفاق یک شبه انجام نخواهد گرفت و به مرور زمان قابل دستيابي است، برای کارهای ناعاقلانه خود سخت نگیرم اما در تلاش برای جلوگیری از تکرارشان جدی باشم، کارهای اشتباه خود را به گردن دیگران و خداوند نیندازم، برای برگشت سلامت عقل نقش خودم را ببینم، توقعات غیرواقعی من از ناآگاهی است، باید بدانم در مسیر بهبودی از چه کسی کمک می‌خواهم، اگر خداوند است درک صحیحی از او داشته باشم.

49. درک من از قدم دوم چیست؟

در قدم دوم پی بردم که خلا ای در درون من است که رفتارهای ناعاقلانه‌ي من به علت همین خلا درونی از من سر می‌زند. نیرویی را جایگزین افکار معتادوار خود کردم و از او درخواست کمک نمودم تا بتوانم بر نقايصم غلبه کنم، در قدم دوم نیروهای منفی خود را شناسایی نمودم، نکته‌ي اساسی در قدم دوم امید است و انسان ناامید مرده است، زمان‌هایی که از خود احساس رضایت ندارم در انکار هستم، متوجه شدم که قدرتی وجود دارد که می‌تواند زندگی، دیدگاه، باورها، ارزش‌ها و تفکر مرا تغییر دهد. یکی از نشانه‌های عدم سلامت عقل، نداشتن آگاهی مثبت بود تمام آگاهی‌های من مخرب و منفی بود. در قدم دوم ایمان، باور، امید، فروتنی و تواضع اصول روحانی می‌باشد و لزومش کاملاً مشهود است. متوجه شدم که فرایند ایمان‌آوری برای رهایی از بسیاری از مشکلات زندگی کارآمد می‌باشد. باور کردم کسانی که در راه سلامت عقل قدم برداشته‌اند سلامت عقل به طور نسبی به آنها بازگشته و به من هم بازخواهد گشت، لحظه‌ای که پذیرفتم این بیماری با من است متواضع شدم. قدم دوم بعد از فرایند ایمان‌آوری مرا به سمت قدم سوم و درک شناخت بیشتر خداوند هدایت نمود.

50. دانش و تجربه‌ي گذشته‌ي من چگونه بر کار کردن این قدم اثر گذاشت؟

تمام تجربه‌هاي من در گذشته به عنوان کارهای ناعاقلانه‌ي من سرمایه‌ای عظیم برای بقا و تضمین بهبودی‌ام می‌باشد. هر چه بهتر تجربه‌ي گذشته را درک نمایم در بهبودی‌ام تاثیرگذارتر خواهد بود. اگر دانش و تجربه‌ي گذشته را نداشتم هیچ کدام از سوالات مطرح شده را پاسخگو نبودم. در گذشته عدم اعتماد و عملکرد نشانه‌ای از عدم سلامت عقل بود، اگر دردها و اشتباهات گذشته نبود هیچ‌وقت این قدم را درک نمی‌کردم. امروز با آگاهی و دورنمایی از گذشته‌ي منفی و مخرب خود سعی در برگشت سلامت عقل دارم و از نیرویی که در قدم بعدی بیشتر با او آشنا خواهم شد درخواست کمک می‌نمایم.( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

مجتبی دشتی

Facebook: Mojtaba Dashti

Instagram: socialpathologist

Web: www.dashti620.blogfa.com

مرتضی عامری مجتبی دشتی اعتیاد بهبودی
مجتبی دشتی، محسن سمیعی
© تسهیلگران مسیر توانمندی
طراح قالب: وبلاگ :: webloog
جدیدترین‌ها
  • کتاب راهکار رهایی چهارشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۵
  • کتاب راهکار رهایی شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵
  • کتامین موادمخد کتامین چهارشنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۵
  • سبکهای فرزندپروری مجتبی دشتی چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۴
  • مهارت تاب آوری مجتبی دشتی پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۴
  • کتابهای مجتبی دشتی پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۴
  • دکتر مجتبی دشتی چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۴
  • انحرافات اجتماعی و اعتیاد مجتبی دشتی سه شنبه نهم دی ۱۴۰۴
  • دلایل طلاق عاطفی پرهام عامری چهارشنبه سوم دی ۱۴۰۴
  • شعر زندگی مجتبی دشتی شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴
  • تماشای فیلم پورن توسط کودکان. مجتبی دشتی مدرس فرزندپروری شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۴
  • خروج از مثلث کارپمن پرهام عامری چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴
برچسب‌ها
  • مجتبی دشتی (107)
  • مرتضی عامری (94)
  • محسن سمیعی (42)
  • بهبودی (39)
  • اعتیاد (35)
  • موسسه تسهیلگران مسیر توانمندی (32)
  • پرهام عامری (13)
  • تسهیلگران مسیر توانمندی (12)
  • دوازده قدم (12)
  • اعتیاد و بهبودی (9)
  • دکتر مجتبی دشتی (7)
  • کتاب ماتریکس (5)
  • فرزندپروری (5)
  • جهانگیر ظهیری (4)
  • کمپیتال دروس (3)
  • دکتر محمدرضا مقدسی (3)
  • مثلث کارپمن (3)
  • انجمن مددکاران اجتماعی (3)
  • مهارت نه گفتن (3)
  • سبک زندگی (3)
آرشیو
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
نویسندگان
  • محسن سمیعی، مجتبی دشتی
  • مجتبی دشتی، محسن سمیعی
دوستان
  • مددکاری اعتیاد و آسیب شناسی
  • بهبودی
  • اعتیاد و بهبودی
  • مرتضی عامری ( کودکان کار)
  • موسسه ترک اعتیاد ندای امید بیداری
  • موسسه آموزشی پژوهشی ققنوس
امکانات