تسهیلگران مسیر توانمندی

کاهش آسیبهای اجتماعی و توانمند سازی  و آموزش

  • خانه
  • آرشیو
  • نوشته‌ها

مرتضی عامری جلسه دوم قدم اول سئوال 7 الی 16

سه شنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۲، 21:0

مرتضی عامری+ مجتبی دشتی

7ـ اخیراً بیماری من به چه شکل و فرم خاصی بروز پیدا کرده است؟

گاهي تصور می‌کنیم که با قطع مصرف شریان اصلی فعالیت بیماری را قطع کرده‌ایم در صورتي که چنین نیست و فقط ما زمانی می‌توانیم این کار را انجام دهیم که اصولی را که ضامن پاکی و تداوم بهبودی ماست را به‌طور كل بپذیریم و به آنها عمل کنیم و هر زمانی که از اصول و برنامه‌ي بهبودی تخطی کنیم باید اذهان داشت که به‌طوريقين بیماری‌امان فعال شده و اختیار، ما را در دست گرفته است.

به طور معمول نداشتن تعادل موجب بروز بیماری اعتیاد خواهد شد امروز بیماری اعتیاد با استفاده از نقايص شکل و فرم می‌یابد مثل: توجیه و بهانه، بهاء‌دادن به هوای نفس، غرور و خودخواهی، توقع از خود و دیگران، خودکم‌بینی، تصورات باطل، تراز دیگران را گرفتن، وسوسه، رویابافی، قضاوت و افراط.

8ـ آیا اخیراً شخص ـ مکان و یا چیزی من را وسوسه کرده است؟ اگر پاسخ مثبت است آیا این حالت روی روابط من با دیگران تاثیر گذاشته؟ به چه صورت دیگری این وسوسه از لحاظ جسمی ـ معنوی و احساسی بر من اثر گذاشته؟

وسوسه باعث مسدود شدن راه صحيح بروز احساسات، عدم ارتباط سالم با دیگران و عدم استفاده از جنبه‌های مثبت مکان و زمانی که در آن قرار گرفته‌ایم می‌شود.

وسوسه در فکر و مغز انسان شکل می‌گیرد، و به همين دليل فرد قسمتی از انرژی خود را به آن اختصاص می‌دهد و اين عمل باعث کاهش انرژی بدن مي‌شود و تاثیراتش را بر جسم مي‌گذارد و به تبعیت روح ناآرام، جسم هم تاثیر می‌گیرد.

از نظر جسمانی: سردرد، پرخوری، خواب زیاد و کسالت

از نظر معنوی: دچار توهم می‌شوم و ارزش‌های خود را زیر پا می‌گذارم.

از نظر احساسی: تمام احساسات من از تعادل خارج می‌شود و من راه برخورد با این احساسات را نمی‌دانم.

از نظرمعنوی: احساس کامل شدن می‌کنم و خدا را در نظر نمی‌گیرم و یا این‌که احساس می‌کنم به زندگی معنوی نیاز ندارم.

9ـآیااخیراًدلایل موجه ولی غیر واقعی برای رفتارهایم آوردهام؟آنهاچه بودهاند؟

انکار یا فرار از واقعیت مساوی است با فرار از خود و بیماری‌ام

برای روبرو نشدن با این واقعیت که بیماری در درون من است، مسايل بیرونی را سبب بی‌نظمی خودم معرفی می‌کنم و می‌دانم مادامی که نخواهم عمق این مساله را درک کنم و کاری برایش نکنم، هیچ کمکی به خود و بیماری‌ام نخواهد شد. درک واقعیت و کشف حقیقت. واقعیت یعنی دیدن و انجام دادن وظایف صحیح برای متوقف کردن بیماری و غلبه بر آن. حقیقتآن‌چه باید باشد در مقابل آن‌چه هست، نه آن که میل و خواست خودش را در نظر بگیرد.

قسمت دوم سوال : برای نرفتن یا دیر رفتن به جلسات، دیر رفتن به سر کار و کم‌کاری، بداخلاقی با دیگران، عدم رعایت مقررات راهنمایی و رانندگی، و صادق‌بودن در زندگی بعضی از دلایل زیر را می‌آوریم.

محیط: سر و صدا، سوز شدید سرما، گرما، زلزله، جنگ، تصادف

عوامل اجتماعی: اختلاف با دیگران، لج‌بازی، ایراد گرفتن از قوانین و مقررات و مقایسه کردن

اتفاق‌هاي مهم زندگی: مرگ یکی از نزدیکان، از دست دادن شغل، تولد فرزند، طلاق، بیماری ...

گرفتاری و کشمکش‌های روزمره: زیاد کار کردن، ترافیک؛ خراب شدن وسیله نقلیه، کرایه خانه ...

ناکامی: عدم دست‌یابی به اهداف و خواسته‌های شخصی.( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

مرتضی عامری+ مجتبی دشتی

10ـ آیا از روی اجبار به وسوسه‌ای عمل کرده‌ام که بعد وانمود کنم که طبق نقشه و خواست خود (با داشتن حق زمانی که بدون داشتن حق انتخاب و از روی وسوسه و اجبار به کاری عمل می‌کنم که حق انتخاب داشته‌ام و در صورتی که وسوسه آن‌قدر اذیتم می‌کند) بدان صورت رفتار نموده‌ام؟ آن مواقع کی بوده‌اند؟

وقتی ما مجبور به انجام کاری می‌شویم، یعنی نیازمند آن هستیم، پس اگر توانمند شویم نیاز نداریم. بیشتر اوقات نیاز ما غیرواقعی است و نیاز را بزرگ جلوه دادن به اجبار و وسوسه می‌رسد و در نهایت وانمود کردن به اینکه طبق خواست خودم بوده و توجیه و انکار

وسوسه تبدیل به نیاز اجبار و عمل

11ـ چگونه دیگران را برای رفتار خودم سرزنش کرده‌ام؟

نگاه فانتزی و کلیشه‌ای من به زندگی و عدم دست‌یابی به آرزوها و آمال‌هایم مسبب بروز احساسات بدی در من می‌شود و برای سرد کردن این احساسات دست به توجیه و بهانه و مقصر جلوه دادن دیگران می‌زنم.و در رسيدن به اهدافم همیشه تعدادي از افراد را قربانی خواسته‌های خود می‌کنم، مثل: خانواده خواسته‌ي مرا انجام ندادند، چون از خانواده‌اي فقیر بودم. تو نمی‌گذاری آرام باشم، چون بچه‌‌ي طلاق بودم. از نظر رفاهی به من نرسیدند وگرنه من هیچ مشکلی نداشته و ندارم (اشکال را در دیگران می‌دیدم) ـ اگر من در این محله یا شهر به دنیا نمی‌آمدم... و هزاران هزار سوال که در پاسخ به آنها همیشه دیگران را مقصر دانسته‌ام.

12ـ به چه صورت اعتیاد خود را با دیگران مقایسه کرده‌ام؟ آیا اعتیادم بدون مقایسه و به اندازه‌ي کافی مشکل‌ساز می‌باشد؟

تایید نکات منفی خودم و انکار نکات مثبت دیگران و یا دیدن عیب دیگران و ندیدن عیب‌های خودمان، زیربنایي این‌ها ترس از قضاوت دیگران است. انکار واقعیت بیماری خودم و دیگران، انکار حقیقت دیگران، عدم پذیرش خود و عدم ‌آگاهی از بیماری خود و دیگران در اصل ترس موجب مقایسه‌ي اعتیاد من با دیگران می‌شود. اعتیاد من به اندازه‌ي کافی حتی بدون این ضعف‌ها هم مشکل‌ساز می‌باشد و این گواهی بر جنبه‌های مختلف بیماری اعتیاد است. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

مجتبی دشتی+ مرتضی عامری

https://s6.uupload.ir/files/ded_4qfx.png

13ـ آیا من فرم و شکل فعلی بروز اعتیادم را با طریقه‌ي زندگی‌ام قبل از این‌که پاک شوم مقایسه می‌کنم؟ آیا این فکر که من باید بیشتر از این‌ها بدانم آزارم می‌دهد؟ بله جر و بحث با همسرم ـ خلق و خویم را ـ پذیرش دیگران به جای اینکه تلاش می‌کنم بیشتر بدانم باید تلاش کنم بیشتر عمل کنم.

قسمت اول: من هر موقع که می‌خواهم از واقعیت زندگی امروز یا مشکل‌ها و شخصیت خود فرار کنم خود را با گذشته مقایسه می‌کنم. مقایسه قسمتی از انکار است؛ یعنی هر جا که اذيت می‌شوم سریعاً چیزی را انکار می‌کنم. امروز توانایی‌های خود را انکار می‌کنم و با ابزار مقایسه زندگی گذشته با زندگی حال به تایید حال و شکل زندگی امروزم می‌پردازم، غافل از اینکه من با این مقایسه، توانایی‌های بالقوه‌ي خود را نادیده گرفته‌ام و فقط پاک از مواد هستم و بدین صورت خود را در چرخه و پروسه‌ي رشد و بهبودی قرار نمی‌دهم و دیری نمی‌پاید که این یک‌نواختی مرا از مسیر بهبودی منحرف می‌کند. امروز باید دورنگر باشم و به قله نگاه کنم نه به جلوی پایم.

قسمت دوم: امروز بسیار اذيت می‌شوم چرا که به خودم می‌گویم چرا اطلاعات من نسبت به مسايل این‌قدر کم است. عدم آگاهی نسبت به توانایی‌هایم موجب خودآزاری خواهد شد.

لذت آنی مساوی است با درد پایدار و درد امروز مساوی است با لذت پایدار.

14ـ آیا من فکر می‌کنم که درباره‌ي اعتیاد و بهبودی به اندازه‌ي کافی اطلاعات و دانش دارم تا بتوانم رفتارم را قبل از اینکه از کنترل خارج شود مهار کنم؟

خیر ـ هرچه‌قدر که بدانم و اطلاعات و دانش داشته باشم نمی‌توانم رفتارم را مهار کنم زيرا هر چقدر که بهبودی رشد کند بیماری هم رشد می‌کند. هرگاه کاری را انجام می‌دهم به خود می‌گویم که ای کاش آن را انجام نداده بودم. اگر آنها را ببینیم و بشناسم؛ بله می‌توانم رفتارم را کنترل کنم. بیماری من مرموز، درمان‌ناپذير و پیشرونده است. باید به خاطر داشته باشم که فقط برای امروز زندگی کنم، برای فهمیدن اصول و مفاهیم دقت زیادی لازم است و هنگامی‌که می‌گویم می‌دانم، هیچ نمی‌دانم و هنگامی که اقرار می‌کنم نمی‌دانم پذیرفته‌ام که بیمارم و سعی در فهم آن دارم و دریچه‌ي افکارم باز خواهد شد. با تواضع و فروتنی در را به روی بیماری خواهم بست و هرگاه سعی کنم بیماری را انکار کنم و دانشم را جلوه دهم، دانش نیز هیچ معنایی نخواهد داشت، گاهی از دانشِ برنامه نیز برای انکار استفاده می‌کنم که این اوج بیماری است.

15ـ آیا من از اقدام و عمل اجتناب می‌کنم چون می‌ترسم که با روبروشدن با نتايج اعتيادم خجالت‌زده شوم؟ آیا از اقدام و عمل پرهیز می‌کنم چون نگرانم که دیگران چه فکری خواهند داشت؟

وقتی می‌ترسی درجا می‌زنی و حرکت نمی‌کنی. در اصل ترس انسان را متوقف مي‌كند گاهی از دام ترس خود را در آغوش انکار قرار می‌دهیم. انکار سرپوشی است برای ترس‌های ما. اگر این اصل را برای خود در زندگی نهادینه کنيم پا روی ترس‌ها خواهيم گذاشت؛ من برای امروز زندگی می‌کنم، دیروز من به تاریخ پیوسته و فقط می‌توانم ازتجربیاتش در امروز استفاده کنم. اگر گذشته‌ي تباهی داشتم سعی کنم امروز از تکرار اشتباهات دیروز اجتناب ورزم و اگر رفتاری مطابق با هنجارها داشتم برای استمرار آن تاکید و اصرار دارم. ترس از قضاوت است؛ مقایسه‌ای از دیروز و امروز موجب عدم بروز احساسات بالقوه‌ي من به بالفعل می‌شود و شاید بعضی از رفتارها یا كارها را به‌خاطر قضاوت دیگران شروع نكنم و به قولی عطایش را به لقایش بخشم.

16ـ چه بحران‌هایی باعث شد که به بهبودی روی بیاورم؟

بحران‌ها یکی از عوامل آشفتگی هستند كه باعث شد اختيارم را در زندگي از دست بدهم و همین اختیار از دست دادن، من را به لبه‌ي پرتگاه رساند و آنجا بود زمزمه‌ي نویدبخش رهایی را درک نمودم و در اصل، بحران‌ها به من کمک نمود تا به بهبودی روی آورم. بحران‌های زیادی وجود دارد كه بنا به وجهه‌ي اجتماعی و مشخصه‌ي افراد، متفاوت است.

بحران‌هایی از قبیل بی‌اعتباری، بی‌اعتمادی، شکست‌های عاطفی و عشقی، مالی و بحران هویت، ناتوانی جسمی و جنسی، فیزیک نامناسب اندام، مشکلات قانونی، از هم‌گسیختگی خانوادگی، تنهایی و دور شدن دوستان و انزوا، از دست دادن کنترل زندگی و آشفتگی کامل. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

مرتضی عامری+ مجتبی دشتی

https://s6.uupload.ir/files/ghf_r64z.png

مرتضی عامری مجتبی دشتی اعتیاد بهبودی
مجتبی دشتی، محسن سمیعی

مرتضی عامری جلسه اول مقدمه  قدم یک سئوال یک تا شش

سه شنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۲، 19:48

قدم اول

ما اقرار كرديم كه در برابر اعتيادمان عاجز بوديم و زندگي‌مان غيرقابل اداره شده بود.

ای قادر متعال،آن قدر ناتوان و کوچکم که در پیشگاه تو هیچم، با حضور تو هستم و بی تو درمانده و عاجز در مقابل تمامی امور. حضورت امید است و سامان‌بخش زندگی آشفته‌ام. رهایم کن از قید و بند تا به وصالت رسم(آمین)

صداقت نداشتن با خود و هم‌چنین در مورد بیماری اعتیاد یکی از موانع رهایی از آن می‌باشد. نگاه صادقانه‌ي فرد معتاد به ماهیت بیماری‌اش می‌تواند برای رهایی او بسیار مفید واقع شود. صداقت مانند نور خورشید است که با تابش آن سیاهی‌ها و پلیدي‌ها نمایان می‌شود. باید بدانیم که اعتیاد یک بیماری پيشرونده و مزمن است كه، می‌تواند سریع یا کند باشد. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

مجتبی دشی+ مرتی عامری

بسیاری از معتادان در هاله‌ای از تصورات گذشته‌ي خود متوقف شده‌اند و به لذت‌های اولین بار مصرف می‌اندیشند و در رویاهای گذشته درجا می‌زنند و غافل از اینکه بیماری‌شان در حال پیشروي است و کنترل آن را از دست می‌دهند و در حالتی به نام اجبار به مصرف قرار می‌گیرند. خیلی‌ها مصرفشان را در زمان‌های دلخواه و مکان‌های مخصوص انجام می‌دادند، به قولی کنترلش را در دست داشتند. ديري نپاييد که این ایده در درازمدت بی‌اثر ماند و اعتیاد در حال پیش‌روی بود. خیلی‌ها هم که گهگاهی به این رويدادهاي تلخ در زندگی پی می‌بردند. و اثرات منفی آن را لمس می‌نمودند، دست به کار می‌شدند و براي رهايي از اين مشكل، صادقانه تلاش مي‌نمودند. ولی متاسفانه به علت نبود آگاهی و شناخت از بیماری‌شان، این کوشش‌ها به جایی نمی‌رسید و تنها و سرخورده و با ترس از آینده، خود را قربانی دايمی مصرف مواد و الکل می‌دانستند و تسلیم بیماری‌شان می‌شدند و دوباره در گوشه‌ی انزوای خود به مصرف مواد مخدر و الکل ادامه می‌دادند.

قسمت اعظم بیماری اعتیاد، انکار می‌باشد. فرد معتاد با انکار، در اصل از حقیقت بیماری‌اش فرار مي‌كند . با انکار، معتاد هیچ‌گاه نخواهد پذیرفت که اعتیاد، زندگي‌اش را با مشكل مواجه مي‌كند ، و انکار مانعی می‌شود تا مشکلات و حقایق دردناک زندگی‌اش را نبیند. معتاد تا زمانی که به صورت افراطی و وسواس مشکل اعتیادش را انکار کند نمي‌تواند برای مشکلش، کاری انجام دهد. قدم اول با اقرار صادقانه می‌گوید که «من معتادم»، پس می‌توانم درهای پذیرش بیماری‌ام را به روی خود باز کنم، وقتی پذیرفتم که معتادم و مصرف مواد در زندگی‌ام تاثیر منفی گذاشته و نیروهای محرک و مثبت را تبدیل به نیروهای مخرب و منفی نموده و کنترل از دستم خارج شده و این آشفتگی را در زندگی شاهد هستم، آن‌گاه می‌توانم برای رفع این مشکل به خودم کمک کنم و منطق می‌گوید: وقتی چیزی را به عنوان مشکل می‌بینی، آن را می‌پذیری و برای رفع آن اقدام می‌کنی و هرگاه آن را انکار کنی یا نبینی، هیچ اقدامی برای رفع آن در پی نخواهد داشت.

در قدم نخست با مفهوم عاجز آشنا می‌شویم. عاجز یعنی کسی که قابلیت و توانایی‌هایش را تبدیل به ناتوانی کرده است. عاجز به کسی گفته مي‌شود که درمانده و ناگزیر از انجام رفتار درست در مقابل اعمال و کنش‌های دیگران و یا ناتوان در تصمیم‌گیری‌ در امور شخصی باشد.

هر عمل یا رفتاري که تکرارش در انسان وابستگی ایجاد کند و بدون آن ادامه زندگی مشکل باشد، اعتیاد نام دارد و همین تکرار وابستگی اميتازها و موقعیت‌هایی را از انسان سلب می‌کند که به مرور زمان انسان انعطاف‌پذیری‌اش را در مقابل شرایط از دست می‌دهد و به نقطه‌ي عجز می‌رسد. مثلاً استحمام کردن و آراسته بودن یکی از نقاط مثبت رفتار معمول در انسان و توانایی‌اش محسوب می‌شود به مرور زمان با مصرف مواد مخدر، این میل به آراستگی از او گرفته می‌شود و در مقابل استحمام کردن و آراسته پوشیدن عاجز می‌شود و یا برای امرار معاش نیاز به توانایی جسمی و حضور مرتب در محیط کارش دارد. ولی به تدریج مواد مخدر توانایی‌های او را در مقابل کار فیزیکی و انضباط در محیط کار از او سلب می‌کند و در نهایت در مقابل انجام فعالیت‌های جسمی عاجز می‌شود. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

مجتبی دشی+ مرتی عامری

بيشتر معتادان از صداقت با خود فرار می‌کنند و خود را پشت سدّی به اسم انکار پنهان می‌کنند، همان سدَی که شاید سال‌ها رهایی از اعتیادشان را به تاخیر انداخته است. انکار آن قسمت از زندگی معتاد شده که همواره به خودش دروغ می‌گوید و از آن به عنوان حفاظی مقاوم در برابر ناملایمات و حتّی حقایق دردناک زندگی استفاده می‌کند و تا زمانی که دست از این کار برندارد نمي‌تواند راه رهایی را پیدا کند.

با کنار زدن نقاب‌ها و باورهای غلط گذشته مثل: من که معتاد نیستم. من با دیگران فرق می‌کنم. من می‌توانم مصرفم را برای زمان‌های خاصی برنامه‌ریزی کنم یا در مصرف کنترل داشته باشم. من وضعیت اقتصادی‌ام خوب است. هنوز جا برای مصرف دارم و حتی در اوج مصرف من بدون مصرف، نمی‌توانم زنده بمانم یا کسی که با مواد آشنا شود، دیگر راه برگشتی برایش وجود ندارد. اگر موارد بالا و مثال‌هایی که گفته شد امروز برایت کاربرد ندارد وقت آن رسیده که تمام این دستاویزها را برای مصرف کنار بیندازی و با اقرار به درماندگی در مقابل مواد مخدر حرکتی برای رهایی از این پیله‌ی بیهودگی نمایی.

نگاهی موشکافانه به نوع مصرف، زماني را که برای تهیه‌ي آن می‌گذاری، هزینه‌های بالای آن و مشکل مکان مصرف، ترورهای شخصیتی، دردسرهای قانونی، اختلاف‌هاي خانوادگی، سرزنش‌های والدین، همسر یا فرزندان همه و همه می‌توانند مدعی بر این باشند که مصرف مواد زندگی را بحرانی و سخت نموده و آشفتگی زندگی موید این مساله است. قدم اول می‌گوید که کسی تاکنون مدعي نبوده که توانسته مصرفش را کنترل نماید. قانون «بسه و کافیه»، «می‌دونم و می‌تونم» کاربرد ندارد. می‌دانیم که اگر بعد از قطع مصرف، اولین بار را مصرف کنیم، راه را برای دومین بار باز نموده‌ایم. لازم است بدانید که مصرف، یک‌بار زیاد و هزاربار کافی نیست. اغلب معتادان برای رهایی از دام اعتیاد راه‌های زیادی را امتحان نموده‌اند. مثلاً شغل‌شان را تغییر داده‌اند. چون فکر می‌کردند شرایط حاکم در کارشان مسبب اعتیادشان بوده یا برای رهایی از اعتیاد ازدواج را راه‌حل پایانی می‌دانند و یا مکان را در این کار دخیل می‌نمایند و محله، شهر و حتی کشورشان را تغییر می‌دهند یا ماده مصرفی‌شان را عوض نموده یا برای مصرف خود مقدار و زمان مشخصی را برنامه‌ریزی می‌کنند ولی هیچ‌کدام از این روش‌ها پاسخ‌گو نيست. تا زمانیکه در مقابل مواد مخدر اعلام عجز نکنی و نپذیری که توانایی‌هایت را به ناتوانی مبدل کرده، راهی پیش رویت گشوده نمی‌شود.

قدم اول، هدف و منظورش رساندن این پیام است که اکثر نابسامانی‌ها و خرابی‌های پیرامون زندگی‌تان ماحصل اعتیادتان هست . برای برداشتن این مشکلات از سر راهتان به‌طور حتمي باید مصرف مواد مخدر را در نقطه‌ای متوقف کنید و بعد از آن باید بپذيرد که در کنترل و مصرف مواد مخدر ناتوان هستید و مادامي كه مصرف مي‌كنيد قادر به اداره‌ي زندگی‌تان نمی‌باشید.

با به عمل گذاردن قدم اول در زندگی پس از قطع مصرف، می‌توانید از شر وسوسه این هیولا و زلزله‌ي زندگی رهایی یابید. در گام نخست با شناخت عجزها و ناتوانی‌های‌تان در مقابل مصرف باید تسلیم شد و با تبدیل ناتوانی‌ها به توانایی و بالا بردن سطح آگاهی‌تان ابزاری جهت مقابله با وسوسه‌های احتمالی به دست آورد. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

نسرین فاضلی اکبری+ مجتبی دشتی+ مرتضی عامری

در ضمن تخریب‌ها و خسارات و صدمات عاطفی و مالی به خود، خانواده و اجتماع را نباید فراموش کرد و از آنها به عنوان سرمایه برای استمرار در بهبودی و پاکی استفاده نمود و هرگاه وسوسه به سراغتان آمد با خود صادق باشید و این را بدانید که مصرف یک‌بار زیاد و هزاربار کافی نیست، با شناخت بیماری و عجز و ناتوانی‌ها، برای خودتان سند بزنید که در مقابل مواد مخدر عاجزید و به تنهایی نمی‌توانید آن را متوقف کنید، تکلیف خود را با مواد مخدر مشخص کنید و به این نکته توجه داشته باشید که رویارویی با مواد و مصرف مجدد مساوی است با مرگ و راه‌گریزی هم نیست.

«علت رنج، عطش لذت است.بند میل‌ها را پاره كنيد و رها شوید، آنگاه چون امواج دریا سبک‌بال خواهید شد.» «جی.پی. واسوانی»

1ـ مفهوم بیماری اعتیاد برای من چیست؟

اعتیاد، بیماری درد و رنج و تنهایی و بدبختی است. نداشتن کنترل بر احساسات و نحوه‌ي صحیح بروز آنها

بیماری اعتیاد: اشتغال فکری و وسوسه و خودمحوری و اجبار و انکار است كه اگر درمان نشود باعث زوال، انحطاط و در کل، مرگ می‌شود (زوال: رسیدن به پوچی و فرسودگی کامل) (انحطاط: قرار گرفتن در محیط تخریب و اسیر شدن).

بیماری اعتیاد از سه جنبه ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

جسمی، روحی روانی، معنوی

اعتیاد یعنی نداشتن تعادل. اعتیاد تعریف جامع و خاصی ندارد و هر کس بنا به تخصصش آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهد. روان‌شناس از جنبه روانی، جامع‌شناس از نظر آسیب‌های اجتماعی و خانوادگی، پزشک از نظر جسمی و فیزیولوژی یک فرد مذهبی از نظر کم‌رنگ شدن خمیرمایه‌های مذهبی و از بین رفتن ایمان .

بروز بیماری اعتیاد خود مجزا است و استفاده از آن (نقايص شخصیتی) باعث بروز رفتاری غیرمنطقی و خارج از تعادلِ فرد می‌شود. بیماری اعتیاد ناشناخته‌هایش از شناخته‌هایش بیشتر است، بیماری اعتیاد کمبود قدرت و توجه و نيز عدم تمرکز است. بیماری اعتیاد از کودکی با فرد همراه بوده و همواره او را مجبور می‌کند که در امور زندگی از رفتارهای منفی و خودمحورانه استفاده نماید كه با مصرف مواد مخدر به اوج خود می‌رسد. بیماری اعتیاد یک خلا معنوی است که مشخصه‌ي اصلی آن از دست دادن کنترل و اختیار زندگی است. اعتیاد، ناهنجاری شخصی و فرار از مسوولیت می‌باشد.

2ـ آیا اخیراً بیماری اعتیاد من فعال بوده؟ به چه صورت؟

بله ـ بیماری اعتیاد از سه راه حمله‌ور می‌شود. وسوسه، اجبار و عادتهای خودمحورانه بیماری اعتیاد وقتی فعال می‌شود که تعادل دروني و بيروني وجود نداشته باشد و وقتي اين تعادل نباشد نقايص به صورت بیماری اعتیاد فعال خواهند شد.

وسوسه و اجبار و عادت‌های خودمحورانه زمانی فعال می‌شود که کنترل کردن دیگران و مسايل اطرافم شروع و باعث اجبار می‌شود و در آن زمان است كه دیگر از خودم اختیاری ندارم اقسام بیماری فعال شده عبارتند از: خودمحوری، خودخواهی، وحشت و نگرانی، عصبانیت، دروغ‌گویی، شهوت، تاییدطلبی، تنبلی و انتقام‌جویی، خیال‌پردازی، کینه و رنجش و نفرت و خیلی چیزهای دیگر. بیماری اعتیاد آن قدر قدرتمند است که کنترل امور را از من می‌گیرد و بر روی رفتار، گفتار و کردار من تاثیر می‌گذارد. برای رهایي، پیشنهاد می‌شود که به جلسات برویم و مشارکت کنیم و در حال زندگی کنیم و هر روز با بیماری‌امان روبرو باشیم، قدم‌ها را به طور مرتب و روزانه در زندگی به اجرا گذاریم و از دیگران کسب تجربه نماییم. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

مجتبی دشی+ مرتی عامری

3ـ وقتی نسبت به چیزی وسوسه دارم، چه احساسی دارم؟ آیا در آن حال افکار من طریقه‌ي خاصي را دنبال می‌کند؟

قسمت اول:وقتی نسبت به چیزی وسوسه دارم تمام افکار مثبت را کنار می‌گذارم. فکر کردن مداوم در مورد وسوسه تبدیل به نیاز می‌شود. وسوسه یکی از درهایی است که بیماری می‌تواند از آن وارد شود و افکارم متمرکزبر راههایی که منتهی به انجام دادن آن وسوسه می‌شود که از ضمیر ناخودآگاه به مغز می‌رسد و در قسمت ثبت شده ناآگاهی‌ها با من صحبت می کند.

قسمت دوم:اشتغال فکری آن عمل، کاملاً به افکار من جهت می‌دهد. وقتی به لذت آن فکر می‌کنم افکار من فقط یک طرفه می‌شود (دید تونلی) و به عواقب کار فکر نمی‌کنم و به دنبال هوای نفس هستم آن زمان از منطق خارج می‌شوم و ممکن است مرتكب هر اشتباهي بشوم.

بروز احساساتی مثل: احساس لذت‌جویی، احساس قدرت، احساس رضایت، احساس بزرگی، احساس به کمال رسیدن، احساس کمبود عشق و نیاز به کامل شدن که زیربنای تمام این احساسات ترس است كه منجر به وسوسه می‌شود. برای رسيدن به آرامش، بايد با ایمان و اتکا به خدا پیش برویم.

4ـ وقتی فکری به سرم می‌زند آیا فوری و بدون در نظر گرفتن پیامدهایش به آن فکر عمل می‌کنم؟ به چه صورت؟

فکری به سرم می‌زند بدون در نظر گرفتن پیامدهایش درصدد حل آن تاثیر در مسايل روزمره اجبار مثل دروغ گفتن (که به خاطر یک دروغ باید چند دروغ دیگر هم گفت و برعکس) ایجاد مشکل دیگر حل نشدن آن تاثیر منفی در روزمره اجبار و سرپوش گذاشتن روی آن (با دلایلی که برای خودم می‌آورم با خودم شروع به صحبت می‌کنم و وسوسه می‌شوم) بعد اجبار و بعد هم کارهای خودمحورانه (لجاجت ـ تنبلی ـ دروغ گفتن ـ حرص ـ طمع ـ توقع)

ما دو راه بیشتر نداریم: زندگی به روال برنامه‌ي بهبودی یا پيش‌رفتن در مسیر نابودی. بهتر آن است از بیماری فاصله بگیریم و خودمان را در مسیر نابودی نگذاریم.

نیازهای من تغییر در رویه‌ي فکری من هم می‌دهد.

5ـ قسمت خودمحورانه‌ي بیماری من چگونه بر زندگی‌ خود و اطرافیانم تاثیر می‌گذارد؟

زمانی که من به فکر خواسته‌های خود هستم، قسمت خودمحورانه‌ي بیماری من فعال است زيرا توقع دارم نتیجه به نفع من باشد. برای رسیدن به اهدافم همه چیز را زیر پا می‌گذارم، حتی اگرکار خیر را بدون مشورت انجام دهیم ممکن است که خودمحوری باشد. خودمحوری این است که بگویم که من می‌دانم و می‌توانم و این باعث بسته شدن دریچه‌ي ذهنم می‌شود و دیگر هیچ چیز را نمی‌بینم و به دیگران خسارت می‌زنم و با خود و دیگران جنگ می‌کنم و در نهايت به اجبار، وسوسه و عادت‌های خودمحورانه می‌رسم.

مراحلی که انسان به خودمحوری می‌رسد: 1ـ توقع و انتظار 2ـ توجیه و بهانه 3ـ خودخواهی 4ـ به خودم می‌گویم که من می‌توانم و می‌دانم. 5ـ مرگ ( معنوی) 6ـ قطع رابطه با وجدان خود 7ـ زیرپا گذاشتن اصول روحانی 8ـ خسارت به خود و اطرافیان 9ـ پافشاری روی انکار 10ـ جنگ با خود و دیگران و اشیا 11ـ در نظر نگرفتن حاکم اصلی 12ـ صحبت کردن بیماری با من و در نهایت اجبار و تاثیرات منفی در تمام مراحل زندگی

6ـ بیماری‌ام به چه صورت از لحاظ جسمی ـ روانی ـ احساسی بر روی من تاثیر گذاشته است؟

از نظر جسمی: به کالبدم که امانت خداوند است به صورت آگاهانه خسارت می‌زدم مثل کشیدن سیگار، دچار امراض جسمی مثل فراموشی، دندان‌درد، پوکی استخوان، پادرد و انواع بیماری‌های عفونی، ظاهر زشت و زننده و جسم شکننده و ضعیف مي‌شدم.

از نظر روحی: دچار خودمحوری و درگیری با وجدان درونی

خودم می‌شدم.

از نظر روانی: وسوسه، درگیری با خود، نداشتن سلامت عقل، اجبار، افراط، اشتغال فکری و انحراف فکری.

از نظر احساسی: احساس پوچی در زندگی، قضاوت کردن در مورد دیگران و سرکوب کردن کلیه‌ي احساسات خودم و همیشه دلهره و استرس و هیجانات مهارنشده داشتم. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

مجتبی دشتی بهبودی قدمهای دوازده گانه اعتیاد و بهبودی
مجتبی دشتی، محسن سمیعی

مرتضی عامری ده پله برای رهایی

پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۲، 19:42

مرتی عامری، مجتبی دشتی

ده پله برای رهایی از عادات ناپسند( برگرفته از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی)

1-آگاهی :درداعتیاد به خاطر عدم آگاهی فرد از عواقب ناشی از مصرف

2-پذیرش: تا وقتی فرد نپذیرد که معتاد است اقدامی برای توقف اعتیاد نخواهد کرد

3-امید :با روحیه امیدواری فرآیندایمان آوری در فرد آغازمیشود

4-توکل:با اتکاء به پروردگاروسپردن امور به دست او از جنگ با خود دست برمی داریم

5-بخشش:بابخشیدن خود و دیگران خطی بر روی گذشته و رنجشهایمان می کشیم

6- تغییر:با تغییرات درونی وجایگزین کردن رفتار سالم به جای رفتار منفی ومخرب گامی در تثبیت بهبودیمان برداریم

7- دلجویی: با دلجویی از دیگران روابط از دست رفته مان را ترمیم میکنیم و امکانات زندگی آرام در کنار آنها را مهیا می نماییم تا روند بهبودیمان ارتقا یابد.

8-نظم متعالی: لازمه استمرار بهبودی نظم می باشد با نضم به آرامش درونی دست می یابید

9-زندگی معنوی :اوضاع و شرایط زندگی با معنویت و روحانیت بهتر خواهد شد

10-خدمت برای بقاء:خدمت وظیفه نیست بلکه یک عبادت است.

مرتی عامری، مجتبی دشتی، لیلا تقوی، دکتر مکری

بیماری اعتیاد بیماری لاعلاج وپیشرونده است که اگر متوقف نگردداسیر و دربند خود را به قعر چاه فنا و نیستی می کشاند بیماری اعتیاد بیماری مرموزی است که راهکار شناخته شده و اسلوب و متد علمی دقیقی برای قطع آن وجود ندارد به نظر من بیماری اعتیاد از ابتدای مصرف برای خیلی ها یک پروژه تفریحی کوتاه مدت و کنترل شونده است اما به مرور زمان شرایط درونی و بیرونی آن را تبدیل به یک پروسه نابودی و توقف ناپذیر می نماید نبود حس تعادل و توازن در فرد باعث شدت گرفتن یا استمرار اعتیاد می گردد ، راهکارهای زیلدی در این خصوص داده شده اما قسمت عمده بیماری اعتیاد فقدان روحانیت و معنویت در زندگیست و یا بنوعی عدم آگاهی می باشد بیماری اعتیاد خفتگی روح و جهالت است که میتوان با روشن بینی و آگاهی دادن به معتاد از عواقب شوم و بازتاب اعتیادش در خانواده و اجتماع وبرروی خودش آنرا متوجه وآگاه ساخت وتمایل درونی اش را برای قطع مصرف ارتقاءبخشید در ذیل به ترتیب ده رویه برای شناخت و حرکت در راستای قطع مصرف مواد مخدر و الکل و استمرار بهبودی بیان می کنیم .فرآیندبهبودی با توقف مصرف و تمایل درونی شخص برای رهایی از دام اعتیاد شروع میگردد.

مرحله اول رهایی از دام و پیله بیهودگی اعتیاد (آگاهی)است فرد معتاد بعلت اثرات تخدیری مواد مخدر وهمچنین رفتارخودمحورانه وهمچنین به واسطه اجبار در مصرف وبه مرور زمان به عدم صحت عقل می رسد ، اندیشه هایش تحت تاثیر مصرف و بیماری اش می باشد قباحت مصرف مواد و الکل در او از بین رفته و در یک خواب روحانی قرار میگیرد و وقایع تلخ و ناگوار زندگی در او ایجاد احساس نمیکند نابسامانی ها را نمی بیند و حتی قادر به دیدن حقایق دردناک زندگی اش نیست و بعلت خودخواهی هایش دنیا را از زاویه دید خودمی بیند و اینها همه در عدم آگاهی صورت میگیرد.

مرتی عامری، مجتبی دشتی، دکتر فردین مهر

مرحله اول رهایی ، روشن بینی وشناخت بیماری اعتیاد است فرد معتاد از اثرات تخریبی مصرف مواد و الکل کاملا آگاه نیست و به پل هایی که پشت سرش خراب می کندو امتیازات زندگی که به واسطه مصرفش از خود سلب می نماید واقف نیست نگاه صادقانه و واقعبینانه به اعتیاد یعنی درک واقعیت های زندگی اعتیادی بامصرف مواد مخدر چه چیزهایی را از دست می دهد وچه چیزهایی رابه می آوردامتیازات شغل ،تحصیل ،همسر،پدر ،مادر،فرزند،تفریحات سالم را از دست میدهد و فقط برای چندلحظه ای با مصرف مواد و الکل به سرخوشی موقتی دست خواهد یافت. عوارض جسمی مواد مخدر و الکل بر روی سیستم دفاعی بدن حالت افسردگی خماری تضعیف قوای جسمی وجنسی ضریب و احتمال ورود هرنوع ویروس به بدن از جمله هپاتیت ،ایدز از بین رفتن دندانها ،رنگ پریدگی چهره ،پیری زودرس،بهم خوردن عادات تغذیه وخواب بیماری های گوارشی، تضعیف بدن در مقابل بیماری عفونی خطر ابتلابه سرطان های ریه ،کاهش قدرت تفکر و تمرکز ، اختلال در سیستم اعصاب مرکزی عوارض بیرونی از دست دادن دوست از دست دادن اعتبار ، اعتماد، ورشکسته گی ، روحی روانی ،فقر بی هویتی ،پذیرفته نشدن از طرف اجتماع ،منع برای خدمات دولتی از دست دادن امتیازات تحصیل و مطالعه از همگسیختگی خانواده ایجاد محیط نا آرام در خانه و خانواده و احساس تنهایی سر خوردگی و پوچی همه همه ماحصل مصرف مواد و الکل است.فردمعتادباید به این درک برسد که کنترل مصرف ازدستش خارج میشود جنبه اجبار به مصرف او را هر روز بیشتر از روز گذشته حریصتر می نماید و بعلت سازگاری مواد و الکل به مرور زمان نیاز بدن به آن بیشتر شده و برای سرخوشی بیشتر حتی نوع مواد از ضعیف به قوی تبدیل می نماید مرحله بعد از آگاهی

مرحله دوم پذیرش:معتاد در طول دوران اعتیادخود در حال انکار واقعیت بیماری اعتیادش و مصرف موادش می باشد و از انکار بعنوان سد دفاعی برای خود استفاده می نماید معتاد آخرین نفری است که می فهمد که بیماری اعتیاد برایش مشکل ساز گردیده لذا آگاهی و شناخت اعتیاد و پذیرش آن گام موثری در متوقف کردن آتش اعتیاد می باشد اینکه تمام شرایط منفی که مواد مخدر در زندگی فرد ایجاد نمود را پذیرفت و به آن اقرار نمود به این نتیجه می رسد که در مقابل بیماری اعتیادش عاجز می باشد و اداره و کنترل زندگی برایش غیر ممکن شده در این مرحله درهای پذیرش به رویش باز خواهد شد اقرار زبانی است وپذیرش درونی و دلی ، با پذیرش بیماری اعتیاد در اصل دست کمک خواهی اش را به سوی دیگران دراز می نماید و دنبال راهکاری برای رهایی میباشد محکمترین اصل رهایی همین پذیرش درونی می باشد . مرحله بعد از پذیرش بیماری و بازتاب رفتار و طرز معتادوار خود ، مرحله امید است که مهمترین مرحله در درمان اعتیاد میباشد . فرد معتاد در ایام و دوران اعتیادش به مرور زمان از دنیای بیرون از خودش قطع امید نموده و در یاس و انزوا و تنهایی به سر می برد و این برگرفته از باوزهای پوسیده و مندرس خودش و کسانی که در رابطه با اعتیاد در ذهنش نهادینه نمودند میباشد این باور ها می تواند به صورت های مختلف مثل اینکه کسی که با مواد مخدر و الکل آشنایی پیداکرد ولبش به آن خورد رهایی از آن غیر ممکن است و تا پای گور همراه اوست یا اگر بر فرض اگر چیزی مصرف نکنیم چه اتفاقی خواهد افتاد یا اینکه من از مواد برای تسکین دردهای جسمی و روحی روانی ام استفاده میکنم . فرد معتاد به خاطر اینکه همواره خود را قربانی تبعیض طبقاتی اجتماعی میداند و احساس می کند حقوقش مکفی امورش نیست و نسبت به او اجحاف شده و استاندارهایش را فراتر از اجتماع میداند و از زاویه خودخواهی به دنیا نظر انداخته نسبت به مردم ، خانواده ، اجتماع نا اعتماد گردیده و خود را در گوشه عزلت و تنهایی زندانی نموده و امیدش را برای رهایی از دست داده رابطه اش با نیروی برتر و پروردگار به مرور زمان کمرنگ وبیرنگ شده و فقط به نیروهای خود محور انه اش اتکاء داردو خود را در چرخه و سیکل ناقص زندگی محکوم به فنا میداند اما اگر به این نکته مهم پی ببرد که با قطع مصرف تمام آن نابسامانیها به مرور از بین خواهد رفت دوباره توانایی های جسمی اش به او باز خواهد گشت اگر قطع مصرف کند میتواند از امتیازات اجتماعی و زندگی برخوردار گردد و فرآیند ایمان آوری اش به نیروی برتر را روشن نماید ،این امید را میتوان داشت که با مصرف نکردن امتیازات زندگی ، خانه ، خانواد] همه به مرور زمان به استقبالش خواهند آمد و تنها کافی است که روشن بینی و تمایل را در خود زنده کند و از کسانی که قطع مصرف نموده اند و زندگی شان روبه بهبودی رفته تجربه کسب نمایند و با ایمان و باور و امید پله های رشد و زندگی جدید راطی نموده و دریچه ذهنش را به روی افکار تازه باز خواهد گذاشت و از زاویه بهتری به زندگی نظر خواهد انداخت و با قطع مصرف زندگی خوبی خواهد داشت مرحله بعد از امید توکل میباشد. در چهارمین مرحله توکل ، فرد معتاد بعلت رفتار خودخواهانه و خودمحورانه و عدم اعتماد به خداوند و نبروی برتر هر امتیازی را که در زندگی کسب نموده براساس باور غلط خود به پای زرنگی و قدرت اراده خود گذاشته و هر اتفاق ناخوشایند و شکست هایش در زندگی را از سرکم لطفی خداوند تلقی نموده و با این کار اعتماد و توکل به نیروی برتر از درونش رخت بسته ،مرحله بسیار مهمی که می تواند فرد معتاد را ازجنگ وکشمکش و دستکاری زندگی رها می کند توکل به خداوند است یعنی اینکه سکان هدایت زندگی اش را به خداوند بسپارد ، سپردن اراده و زندگی به خداوند یعنی دست از جنگ برداشتن یعنی پذیرفتن شرایط زندگی همانگونه که هست یعنی نتیجه کارهایش را به خدا بسپارد چون اگر خودش به دنبال تغییر نتایج زندگی اش باشد و یا به دنبال نتیجه دلخواهش باشداگر آن اتفاق برخلاف میل باطنی اش بیفتد از کوره به در می رود و احساس منفی و ناخوشایند سراغش می آیدبا سپردن اراده و زندگی به دستان پروردگارازاین جنگ درونی دست برداشته و آرام و قرار میگیرد توکل و سپردن به خدا یعنی صبر و متانت که لازمه طی طریق فرآیند بهبودیست با توکل به آرامش نسبی دست خواهید پیدا کرد و و پذیرش درونی را به همراه خواهد داشت اما این آخر راه نیست فرد معتاد همواره یک پایش در زندگی گذشته است و یک پایش در آینده پس نیاز است مرحله وپله ای دیگر را طی نماید تا از این بحران دردهای ناشی از زندگی گذشته اش رهایی یابد .

مرحله پنجم بخشش خود و دیگران است .یکی از عوامل عود بیماری اعتیاد نپذیرفتن زندگی گذشته است افراد عادی از زندگی گذشته شان درس و عبرت گرفته و راهرا برتکرار اشتباهات خود در امروز می بندند ، اگر از کسی کینه و رنجش دارند آن را با خود حمل نمی کنند چون می دانند فکر و ذهنشان را مشغول می کند و نیروهای محرکشان را تبدیل به مخرب می نمایدو می دانند که کینه ورنجش باعث می شود که برای تسکین آن به راهکارهای دیگر متوسل می شوند افراد معتاد راهی جزراه آشنای مصرف مواد را در این مواقع برای خود تجویز نمی کنند .گذشته فرد معتاد مملو از سرشکستگی ، شکست در اهداف ، تردشدن از طرف خانواده ، فامیل و اجتماع بوده گذشته ای که آلام زیادی را به خاطر رفتار اعتیادی شان بر آنها تحمیل نموده ، امروز بهترین راهکار برای تداوم بهبودی و ماندگاری در قطع مصرف بخشش خود و دیگران است بخشش دیگران و خود کمک شایانی در بهبودی دارد پذیرش اینکه اگر در گذشته رفتاری از ما سر زده که دیگران را رنجیده خاطر کردیم و یا بواسطه رفتارمان از جانب دیگران رنجیده شدیم بواسطه بیماری اعتیادمان بوده پس خطی روی شخصیت گذشته مان می کشیم و می پذیریم که آن شخصیت مستحق بعضی از این رفتارها بوده و به علت عدم صحت عقل و همچنین قضاوت یک جانبه خودمان بعضی از رنجشهای کوچک ادامه دار شده و در دراز مدت تبدیل به کینه و نفرت گردیده ، سعی میکنیم رفتار سالم گذشت و بخشش را تمرین و تکرار کنیم تا تبدیل به یک منش روتین شده در زندگی مان گردد با بخشش دیگران خود بخشیده می شویم و در امروزبه جای تسلی خواهی تسلی بخش خواهیم بود و به جای درک شدن درک می کنیم وسعی می کنیم رفتار مان را کنترل نموده تا باعث ایجاد رنجش مجدد نشویم زیرا عصبانیت به همراه دارد و خشم سراغمان می آید و با واکنشهایمان دیگران را از خود می رانیم آنگاه تنهای تنها میشویم .یکی دیگر از عوامل مهم در عود بیماری عصبانیت ،خشم و تنهایی می باشد برای اینکه دیگر رنجیده نشویم و نرنجانیم باید سلسله مراحلی را در فرآینده بهبودمان لحاظ کنیم که دوباره بیماری به ما حمله ششم تغییر لازمه تداوم بهبودی مان می باشد .روال روتین شده زندگی گذشته که مملو از نواقص شخصیتی و اخلاقی است حائلی بین ما و نیروی برتر و همچنین استمرار بهبودی است رفتار های گذشته ما موجب نابسامانیها و تمام بحرانهایی شده بود که باعث گردید از روال اعتیادی خود خسته و دلزده شویم و به سوی فرآیندبهبودی روی آوردیم رفتارهای مخرب در درون فرد معتاد بواسطه وابستگی اش به موادروز به روز شدت گرفته و نیاز است برای رفع نواقص اخلاقی و تبدیل نکات منفی به مثبت سعه صدر و حوصله را در این فرآیند لحاظ هکرده با توجه به اینکه تمام نقص ها و رفتارهای مخرب یک شبه در درون خود بوجود بیاورده است که انتظار داشته باشد که همگی به یکباره از درون او رخت ببند و خلاص شود بلکه به مرور و این روند توقف ناپذیر استدر این مرحله با تواضع و فروتنی ودرخواست از خداوند تمام نقاط تاریک خود را شناسایی نموده و برای رفع شان از مشورت دیگران و جایگزین کردن رفتارهای سالم استفاده نموده فقط زیاد به خودتان سخت نگیرید ،پروسه بهبودی آرزوی خیلی از مردمان است اما این توفیق نصیب شما گردیده امروز قرار نیست که شما خودتان را به خاطر رفتار گذشته تان مواخذه نمایید سعی تان براین باشد تا بتوانید راه را برتکرار اشتباهات گذشته ببندید مرحله ششم مرحله ای است که شما می توانید نقاط تاریک وروشن و مثبت ومنفی وجودتان را کنار هم مقایسه کنید نقاط مثبتی هم در شما وجود دارد که با اتکاء و انرژی که از بودن آنها می گیرید تلاش تان را برای رهایی از نقص هایتان مضاعف می نمایید شاید شما تبدیل به انسانی کامل و قدیس نشوید اما با لیست کردن نقاط مثبت و منفی تان وسعت دیدتان را افزایش می دهید و به آرامش نسبی دست می یابید و همین که در مسیر بهبودی هستید خود آرزوی بزرگ و شیرینی است به یاد بیاورید که زمانی درخواست رهایی از مصرف مواد و الکل می نمودید ولی امروز سعی تان رهایی از شر نقص هایتان می باشد از مرحله اول تا ششم سعی و تلاش بر این بود که خود را بپذیرید ، امید داشته باشید ، توکل کنید و نقاط تاریک و روشن خود را ارزیابی کنید اینها همه مراحلی بود که در درون شخصیت در حال تغییر وتحول شما انجام شد و با دقت نظر و توجه که انسان موجودیست که در تنهایی محکوم به فنا می باشد و زندگی اجتماعی روال لاینفک برای همگان است مرحله هفتم دلجویی را می طلبد.

دلجویی : فرد معتاد در دوران اعتیادی خود مسبب نابسامانیها بوده و در این مدت با رفتارخودخواهانه خود دیگران را از خود آزرده خاطر کرده یا برای ابتیاع مواد مصرفی اش خسارات مالی و عاطفی وارد نموده برای اینکه بتوانیم در اجتماعی که بخاطر اعتیادمان به آن لطمه وآسیب زده ایم زندگی کنیم ابتدا باید جبران مافات گذشته نمائیم و از آنها دلجویی و عذر خواهی منیم و روابطمان را ترمیم کنیم تا بتوانیم زندگی مسالمت آمیزی را در کنار دیگران تجربه کنیم ، زندگی کنیم و اجازه زندگی به دیگران را بدهیم برای این کار از خسارات عاطفی کوچکتر شروع نموده وتمرین می نمائیم و این را به یاد داشته باشیم که جبران مافات گذشته فراتر از عذرخواهی است باید هدفمان سوای عذر خواهی اقدام عملی برای رفه آن خسارت باشد برای اینکه بتوانیم سهم بهتری در دلجویی از دیگران داشته باشیم دسته بندی و لیست کردن آنها در تسریع فرآیند جبران خیلی کمک می کند و اولویت بنی آنها همراه با مشورت از کسانی که از این مرحله گذر نموده اند بهترین راهکار می باشد در حین این کار توجه داشته باشیم آسیب هایی را جبران نمائیم که خسارت جدیدی را به بار نیاورد.

فرد معتاد اولین خسارتها را به ترتیب به خود ، خانواده ، دوستان ، مدرسه ،امکان مذهبی و دولتی و اجتماع و.. وارد نموده پس بهتر است از خانه و خانواده شروع کنیم و کانون خانواده را تبدیل به فضایی امن ومحبت نمائیم و برای اینکار تنها به عذر خواهی کردن بسنده نکنیم بلکه سعی مان جبران مافات باشد تا از تاثیرات روانی این کار سود روحانی عایدمان گردد . وقتی در این مرحله توانستیم با دنیای بیرون خودمان آشتی کنیم و ارتباط برقرار کنیم تازه می توانیم در این اجتماع بعنوانفردی مسئولیت پذیرو کار آمد باشیمالبته مراحل دیگری پیش رویمان است تا روند بهبودیمان را استمرار بخشد حوصله وصبر اصل مسلم پیمودن این مراحل است مرحله هشتم نظم متعالی می باشد، فرد معتاد در طول دوران اعتیادش قابلیت برنامه ریزی را در زندگی از دست داده بود و زندگی اش آشفته گردیده بود و همانند کشتی طوفان زده با امواج دریا از این سو به آن سو میشد و هیچ گونه برنامه از پیش تعیین شده ای برای خود نداشت و اگر هم در ذهن خود برنامه ای را طرح ریزی می نمود ، بعلت از دست دادن کنترل و اراده زندگی فرصت رسیدگی به آنها را نمی یافته و یا آنقدر برنامه هایش سطحی و زودگذر بوده که فقط از ذهنش خطور می نموده و تلاش و تمایلی برای اجرای در خود نشان نمی داد . تاثیرات موادو الکل بر جسم و روان یارای حرکت برای برنامه هایش را از او سلب نموده بود به هر حال برای استمرار در بهبودی فرد باید روی زندگی گذشته و شخصیت معتاد بی انضباط کشیده و سعی نمایدکه با ارزیابی زندگی اش در ابتدا و پایان هر روز راه را بر تکرار اشتباهات امروز در فردا ببند و برای لحظات شاد و خوبی که داشته دعا کند و آنها را هم ارزیابی نموده و در استمرار و تکرار آنها در اتی تلاش و ممارست داشته باشداز فواید نظم و انضباط ، آرامش درونی است چیزی که لازمه استنرار بهبودی است ساعات خواب و مطالعه ،استراحت ،تفریح ،کار غذا خوردن ،تماشای تلوزیون ،دیدار دوستان همه وهمه در قالب نظم و انضباط برای بهبودی خوب ومفید هستند بعد از این مرحله قدری با خود فکر کنیم روال زندگی گذشته بر اساس خودمحوری ها و خودخواهی ،غرور ،منیت استوار گشته بوداما این دیدگاه دیری نپایید که از بین رفت با رسیدن به پایانخط اعتیاد تمام آن عناوین و ماسک هایی که بر چهره بود رنگ خود را از دست دادو پوچ وتهی شده بود و چیزی برای اتکاه کردن به آن وجود نداشت زندگی مملو از درد و ناراحتی ناشی از عملکرد اعتیادی شده بود و در این زندگی سرتاسر آشفته گی جایی برای آرامش درونی باقی نمانده بود نیرویی نبود تا با آن درون پرتلاطم را آرام کرد باورهای مذهبی و دینی رنگ خودرا ازدست بود و اگر بود فقط در لفظ بود و در این زندگی خودمحورانه خدا و رفتار خدا محورانه جلیی نداشت بی هویتی و پوچی یکی از بحرانهایی بود که فرد را به سمت بهبودی هدایت کرد بعد از فرآیند بهبودی و گذشتن از مراحل بخشش ،تغیر ، دلجویی و نظم متعالی نیاز است که زندگی ای را شروع کرد که سرشار از نیروهای ایمانی باشد و روحانیت در آن موج زند تا بتوان با آن در مسیر بهبودی باقی ماند ، روحانیت برگرفته با تواضع و فروتنی که در مرحله تغییر بدست آوردید در سایه تشابه پروردگار حرکت کردن قابل حصول است وقتی بجای نقصهای اخلاقی و شخصیتی نقاط مقابل شان را شناسایی نمودید با استفاده از آنها می توانید به خود زندگی معنوی هدیه دهید درک وشناخت اراده خداونددر زندگی مسیر آرامبخش معنوی است در این مرحله همانند پری در دستان خدا اراده اش را در زندگی جاری نموده و به اراده اش گردن می نهیم و خود را از مسیر و جریان زندگی کنار کشیده و این اجازه را به نیروی برتر می دهیم تا او کارگردان زندگی مان گردد و هر آنچه او برای ما تدبیر و تقدیر کند از آن چیزی که ما می اندیشیم و انجام می دهیم بهتر است در این مرحله ارتباط با خداوند ودعا کاربرد اساسی دارد ، دعا نجوای عبد به معبود است دعا درخواست آرامش کردن از نیروی برتر است دعا ابراز بندگیست دعا ره گشای تمام مشکلات ماست دعا گفتگو با خداست و آغاز راه زندگی معنوی با دعا در می زنیم و سعادت حضور می یابیم دعا برای روند رو به رشد زندگی ، دعابرای رهایی از اعتیاد و رسیدن به نقطه آرامش ، دعا برای استمرار روند بهبودی امری لازم و ضروری است ما از راه دعا و مراقبه جویای بهتر نمودن رابطه آگاهانه خود با خداوند بدانگونه که او را درک می کردیم شدیم و دعا کردیم فقط برای آگاهی از اراده او برای خودمان و قدرتی که آن را به انجام برسانیم .بعداز این مرحله خداشناسی که درطی این فرآیند از مرحله اول با خودشناسی آغازشده بود تا این مرحله رسید حالابه آخرین مرحله خدمت برای بقاء می رسیم در این مرحله که به یک بیداری روحانی از طی طریق و سیر سلوک در نه مرحله قبلی دست یافتیم سعی می نمائیم این اصولی را که فرا گرفته ایم در تمام امور زندگی خود به اجرا گذاریم . برای تضمین و استمرار بهبودی ، خدمت کردن به خود و دیگران نقش کلیدی دارد و یکی از اصول روحانی فرآیند بهبودی است ، امروز اگر به خدمت خوب نگاه کنیم در اذهانمان خدمت را نه وظیفه بلکه یک عبادت واصل معنوی باور کرده ایم. زمانهایی که احساس خستگی ، تنهایی و ناامیدی سراغتان آمد خود را مشغول خدمت کنید خدمت به دیگران همانند پارادوکس در زندگی مان عمل می کند و باعث می شود که از افکار بیهوده اعتیادی دور باشیم با خدمت از خودمشغولی و ذهن پرازدحام رها می شویم خدمت کمک می کند که احساس تواضع و فروتنی سراغمان بیاید احساس کنیم شرافتمند شده باشیم خدمت کردن به نوعی تجدید پیمان برای بقای بهبودی و بقای خودمان است چیزی را که امروز به عنوان یک طریق روحانی در زندگی داریم در پس خدمت دیگران به ما انتقال یافته پس برماست که این تعهد را نسبت به دیگران منتقل کنیم دست کمک خواهی دیگران را گرفته و همین رویه که به ماکمک نموده تا بهبودی مان را استمرار بخشیده را یادآور باشیم روح آزادی و رهایی ما از قیدو بندها در خدمت نهفته است چیزی را که به رایگان دریافته ایم به رایگان در اختیار دیگران قراردهیم راه هاو طرق مختلفی برای رهایی از اعتیاد شده امیدواریم راه پیشنهادی ما بتواند سهمی که در قبال دیگران داریم را به انجام برساند .

تقذیم به ناکام معتادانی که فرصت بهبودی نیافتند و در عدم آگاهی ،عدم پذیرش ، ناامیدی ، نااعتمادی ، در رنجشها ، و دردتغییرنکردن ،و دوری از زندگی معنوی جان خود را برای تسکین موقتی از دست دادند . دوستدار همیشگی شما م.دشتی

هر روز عدّه زیادی از مردم، به اراده خود، اعتیادشان را ترک می‌کنند. البته این تصمیم‌گیری یک شبه اتفاق نمی‌افتد. موفقیت در ترک اعتیاد هنگامی صورت می‌گیرد که فرد تشخیص دهد که اعتیاد با یک چیز دارای ارزش برای او تداخل دارد و نیز به خود اعتماد پیدا کند که می‌تواند تغییر کند.

تغییر کردن، کاملاً طبیعی است. بدون شک، رفتار خود شما نیز در بسیاری از جنبه‌های زندگی با رفتار دوران نوجوانی‌تان متفاوت است. به همین ترتیب، از این به بعد نیز شما در طول زمان خواهید توانست بر مشکلات رفتاری خود غلبه کنید و برخی رفتارهای خاص خود رابهبود ببخشید. ما با وجودی که به تغییر یافتن اعتقاد داریم امّا بنا به دلایلی، اعتیاد را از این امر مستثنی می‌کنیم. ما معمولاً به اعتیاد به صورت پدیده‌ای که فرد را در بند یک الگوی رفتاری غیرقابل اجتناب قرار می‌دهد می‌نگریم. علم اعصاب نیز اعتیاد را به عنوان یک بیماری مغزی تقریباً ماندگار و همیشگی در نظر می‌گیرد. صرفنظر از این که چند سال پیش دوست شما آخرین جرعه مشروبش را نوشیده باشد، هنوز به عنوان یک فرد الکلی در نظر گرفته می‌شود. واژه معتاد بیانگر هویتی است که هیچگونه تغییری را نمی‌پذیرد. گویی فرض بر این است که فرد معتاد نمی‌تواند تغییر کند یا تغییر نخواهد کرد.

مرتی عامری، مجتبی دشتی

امّا این تفکر اشتباه درباره اعتیاد با واقعیت تطبیق ندارد. تعداد کسانی که بر اعتیادشان غلبه می‌کنند بیش از کسانی است که بر اعتیادشان باقی می‌مانند. و اکثر آن‌ها نیز این کار را بدون برنامه درمانی خاصی انجام می‌دهند. ترک اعتیاد ممکن است به چندبار سعی نیاز داشته باشد و فرد ممکن است نتواند اعتیاد خود به سیگار، مشروب یا مواد مخدر را یکجا ترک کند امّا به تدریج و نهایتاً خواهد توانست خود را از وابستگی به آن‌ها برهاند.

رها کردن این عادت‌ها مستلزم تغییر شگرفی است امّا این تغییر لزومی ندارد که به نحو عجیب و غریبی صورت پذیرد. در زمینه ترک اعتیاد، درمان موفقیت‌آمیز، مسئولیت تغییر را بر عهده خود فرد می‌گذارد و می‌پذیرد که رویدادهای مثبت در قلمروهای دیگر می‌تواند آغاز بخش این تغییر باشد.

تجربه بازگشت سربازان آمریکایی از جنگ ویتنام را در نظر بگیرید. اعتیاد و مصرف هروئین در بین آنان به طور گسترده‌ای رواج داشت. امّا در 90 درصد موارد، سربازان پس از رهایی از فشارهای مناطق جنگی، اعتیاد خود را کنار گذاشتند. این امر ثابت می کند که اعتیاد به مواد مخدر، فقط به این مربوط است که ما در کجای زندگی خود قرار داریم.

البته غلبه بر اعتیاد برای این افراد به سادگی بازگشت با هواپیما از آسیا به آمریکا نبوده است. اغلب سربازان به هنگام بازگشت، زندگی کاملاً متفاوتی را تجربه کردند. آن‌ها اضطراب، ترس و دلتنگی صحنه جنگ را پشت سر گذاشته و به محیط خانه‌شان بازگشتند. روابط جدیدی شکل دادند و به یادگیری مهارت‌های کاری پرداختند.

شاید باور نکنید امّا سیگار در صدر فهرست ترک اعتیاد از نظر دشواری قرار دارد. امّا اکثر سیگاری‌های قبلی بدون هیچ کمکی (نوار یا آدامس نیکوتین، طب‌سوزنی، هیپنوتیزم و ... ) موفق به ترک سیگار شده‌اند. اگر حرف مرا باور نمی‌کنید در گردهمایی اجتماعی بعدی خود، بپرسید چند نفر به اراده شخصی سیگار را ترک کرده‌اند. در واقع، تعداد معتادان به هروئین، کوکائین یا الکل که بدون درمان خاصی و صرفاً به اراده خود اعتیادشان راترک کرده‌اند حتی از کسانی که به همت خود سیگارشان را ترک کرده‌اند نیز بیشتر است.

آمار اعتیاد در جوامع مختلف متفاوت است. مثلاً در آمریکا سنین بین 18 تا 25 سال اوج دوران اعتیاد به مواد مخدر و الکل است. آمارهای سال 2002 نشان می‌دهد که 22 درصد آمریکائی‌های بین 18 تا 25 سال وابستگی به مواد داشته‌اند در حالی که تنها 3 درصد افراد بین 55 تا 59 سال معتاد بوده‌اند.

این داده‌ها نشان می‌دهد که اغلب مردم به اعتیاد خود غلبه کرده‌اند و اغلب آن‌ها نیز بدون دوره درمانی خاصی به این مهم نائل آمده‌اند.

البته منظور این نیست که درمان نمی‌تواند مفید باشد. امّا موفق‌ترین درمان‌ها، رویکردهای غیرحضوری است که فرد را به تغییر خود انگیخته وامی‌دارد. روان‌شناسان در دانشگاه نیومکزیکو به سرپرستی ویلیام میلر، بیمارانی که تحت درمان ترک اعتیاد به الکل قرار گرفته بودند را تحت مطالعه قرار دادند.

یافته‌های آن‌ها نشان داد که توصیه‌های خشک پزشکی تأثیر چندانی نداشته‌اند. پزشک نتیجه آزمایش ریه را می‌بیند و به بیمار می‌گوید که باید خوردن الکل را کنار بگذاری. بسیاری از بیماران در این حالت دوباره به نوشیدن الکل روی آورده‌اند.

به جای این رویکرد، پزشک باید مقدار الکل مصرفی توسط بیمار را بررسی کند و یک لیست کنترلی برای ارزیابی شدّت مشکل تهیه کند. سپس باید با توافق بیمار، هدفی را برای او در نظر گیرد(معمولاً کاهش مصرف به جای ترک کامل) همسر یا افراد خانواده نیز باید در این برنامه‌ریزی درگیر شوند. سپس باید وقت ملاقات‌های بعدی تعیین گردد تا میزان پیشرفت کنترل شود. در ابتدا این ملاقات‌ها می‌تواند هر چند هفته یکبار صورت گیرد تا چنانچه سوال یا مشکلی برای بیمار وجود داشت مطرح و چاره‌جویی گردد.

رویکرد مؤثر بعدی، مصاحبه انگیزشی نام دارد. این روش، تصمیم‌گیری در مورد ترک اعتیاد یا کاهش مصرف و یافتن بهترین روش انجام این کار را بر دوش خود فرد می‌گذارد. در این روش، درمانگر سوال‌های هدفمندی می‌پرسد که فرد را به واکنش فوری نسبت به اعتیادش به مصرف الکل برحسب ارزش‌ها و هدف‌های خود وا می‌دارد. هنگامی که بیمار مقاومت کند، درمانگر با او به بحث نمی‌پردازد بلکه در عوض سعی می‌کند علّت تردید او در مورد تغییر را بیابد و به او اجازه دهد که خودش به نتیجه‌گیری مطلوب برسد: «شما گفتید که دوست دارید روی رفتارتان کنترل داشته باشید و از طرف دیگر حس می کنید وقتی الکل مصرف می‌کنید غالباً تمرکزتان را تا حدّی از دست می‌دهید و رفتارهای غیرارادی بیشتری انجام می‌دهید. می‌توانید این موضوع را برای من روشن‌تر کنید؟

گروه پژوهشی میلر در لیست درمان‌های موثر برای الکلیسم، به چند نکته جالب برخورد. دستورالعمل‌های خودیاری از موفقیت بالایی برخوردار بودند. رویکرد «تقویت اجتماعی» که به ظرفیت فرد برای مواجهه با زندگی، خصوصاً روابط زناشوئی، روابط کاری، برنامه‌ریزی اوقات فراغت و تشکیل گروه‌های اجتماعی می‌پردازد نیز موفقیت زیادی داشتند. تمرکز اصلی رویکردهای موفق در درمان الکلیسم بر ایجاد مهارت‌های زندگی، مانند مقاومت در برابر مصرف مواد الکلی، فرونشاندن استرس (در محیط کار و روابط فردی) و توسعه مهارت‌های ارتباطی است. این یافته‌ها با آنچه ما درباره تغییر در سایر زمینه‌های زندگی می‌دانیم مطابقت دارد: مردم هنگامی تغییر می‌کنند که واقعاً خواهان آن باشند و خود را به قدر کافی برای رودررویی با این چالش قوی حس کنند، نه هنگامی که تحقیر شوند یا مجبور گردند. رویکردی که به فرد اختیار می‌دهد و به تقویت مثبت او می‌پردازد بر رویکردی که به اراده و نفوذ خود فرد کمتر اهمیت می‌دهد ترجیح دارد.

مرتضی عامری مجتبی دشتی اعتیاد بهبودی
مجتبی دشتی، محسن سمیعی
© تسهیلگران مسیر توانمندی
طراح قالب: وبلاگ :: webloog
جدیدترین‌ها
  • جوانان در معرض آسیب سه شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۵
  • کتاب راهکار رهایی چهارشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۵
  • کتاب راهکار رهایی شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵
  • کتامین موادمخد کتامین چهارشنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۵
  • سبکهای فرزندپروری مجتبی دشتی چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۴
  • مهارت تاب آوری مجتبی دشتی پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۴
  • کتابهای مجتبی دشتی پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۴
  • دکتر مجتبی دشتی چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۴
  • انحرافات اجتماعی و اعتیاد مجتبی دشتی سه شنبه نهم دی ۱۴۰۴
  • دلایل طلاق عاطفی پرهام عامری چهارشنبه سوم دی ۱۴۰۴
  • شعر زندگی مجتبی دشتی شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴
  • تماشای فیلم پورن توسط کودکان. مجتبی دشتی مدرس فرزندپروری شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۴
برچسب‌ها
  • مجتبی دشتی (107)
  • مرتضی عامری (94)
  • محسن سمیعی (42)
  • بهبودی (40)
  • اعتیاد (35)
  • موسسه تسهیلگران مسیر توانمندی (32)
  • پرهام عامری (13)
  • تسهیلگران مسیر توانمندی (12)
  • دوازده قدم (12)
  • اعتیاد و بهبودی (9)
  • دکتر مجتبی دشتی (8)
  • کتاب ماتریکس (5)
  • فرزندپروری (5)
  • جهانگیر ظهیری (4)
  • کمپیتال دروس (3)
  • دکتر محمدرضا مقدسی (3)
  • مثلث کارپمن (3)
  • انجمن مددکاران اجتماعی (3)
  • مهارت نه گفتن (3)
  • سبک زندگی (3)
آرشیو
  • خرداد ۱۴۰۵
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
نویسندگان
  • محسن سمیعی، مجتبی دشتی
  • مجتبی دشتی، محسن سمیعی
دوستان
  • مددکاری اعتیاد و آسیب شناسی
  • بهبودی
  • اعتیاد و بهبودی
  • مرتضی عامری ( کودکان کار)
  • موسسه ترک اعتیاد ندای امید بیداری
  • موسسه آموزشی پژوهشی ققنوس
امکانات