مرتضی عامری جلسه دوم قدم اول سئوال 7 الی 16

7ـ اخیراً بیماری من به چه شکل و فرم خاصی بروز پیدا کرده است؟
گاهي تصور میکنیم که با قطع مصرف شریان اصلی فعالیت بیماری را قطع کردهایم در صورتي که چنین نیست و فقط ما زمانی میتوانیم این کار را انجام دهیم که اصولی را که ضامن پاکی و تداوم بهبودی ماست را بهطور كل بپذیریم و به آنها عمل کنیم و هر زمانی که از اصول و برنامهي بهبودی تخطی کنیم باید اذهان داشت که بهطوريقين بیماریامان فعال شده و اختیار، ما را در دست گرفته است.
به طور معمول نداشتن تعادل موجب بروز بیماری اعتیاد خواهد شد امروز بیماری اعتیاد با استفاده از نقايص شکل و فرم مییابد مثل: توجیه و بهانه، بهاءدادن به هوای نفس، غرور و خودخواهی، توقع از خود و دیگران، خودکمبینی، تصورات باطل، تراز دیگران را گرفتن، وسوسه، رویابافی، قضاوت و افراط.
8ـ آیا اخیراً شخص ـ مکان و یا چیزی من را وسوسه کرده است؟ اگر پاسخ مثبت است آیا این حالت روی روابط من با دیگران تاثیر گذاشته؟ به چه صورت دیگری این وسوسه از لحاظ جسمی ـ معنوی و احساسی بر من اثر گذاشته؟
وسوسه باعث مسدود شدن راه صحيح بروز احساسات، عدم ارتباط سالم با دیگران و عدم استفاده از جنبههای مثبت مکان و زمانی که در آن قرار گرفتهایم میشود.
وسوسه در فکر و مغز انسان شکل میگیرد، و به همين دليل فرد قسمتی از انرژی خود را به آن اختصاص میدهد و اين عمل باعث کاهش انرژی بدن ميشود و تاثیراتش را بر جسم ميگذارد و به تبعیت روح ناآرام، جسم هم تاثیر میگیرد.
از نظر جسمانی: سردرد، پرخوری، خواب زیاد و کسالت
از نظر معنوی: دچار توهم میشوم و ارزشهای خود را زیر پا میگذارم.
از نظر احساسی: تمام احساسات من از تعادل خارج میشود و من راه برخورد با این احساسات را نمیدانم.
از نظرمعنوی: احساس کامل شدن میکنم و خدا را در نظر نمیگیرم و یا اینکه احساس میکنم به زندگی معنوی نیاز ندارم.
9ـآیااخیراًدلایل موجه ولی غیر واقعی برای رفتارهایم آوردهام؟آنهاچه بودهاند؟
انکار یا فرار از واقعیت مساوی است با فرار از خود و بیماریام
برای روبرو نشدن با این واقعیت که بیماری در درون من است، مسايل بیرونی را سبب بینظمی خودم معرفی میکنم و میدانم مادامی که نخواهم عمق این مساله را درک کنم و کاری برایش نکنم، هیچ کمکی به خود و بیماریام نخواهد شد. درک واقعیت و کشف حقیقت. واقعیت یعنی دیدن و انجام دادن وظایف صحیح برای متوقف کردن بیماری و غلبه بر آن. حقیقتآنچه باید باشد در مقابل آنچه هست، نه آن که میل و خواست خودش را در نظر بگیرد.
قسمت دوم سوال : برای نرفتن یا دیر رفتن به جلسات، دیر رفتن به سر کار و کمکاری، بداخلاقی با دیگران، عدم رعایت مقررات راهنمایی و رانندگی، و صادقبودن در زندگی بعضی از دلایل زیر را میآوریم.
محیط: سر و صدا، سوز شدید سرما، گرما، زلزله، جنگ، تصادف
عوامل اجتماعی: اختلاف با دیگران، لجبازی، ایراد گرفتن از قوانین و مقررات و مقایسه کردن
اتفاقهاي مهم زندگی: مرگ یکی از نزدیکان، از دست دادن شغل، تولد فرزند، طلاق، بیماری ...
گرفتاری و کشمکشهای روزمره: زیاد کار کردن، ترافیک؛ خراب شدن وسیله نقلیه، کرایه خانه ...
ناکامی: عدم دستیابی به اهداف و خواستههای شخصی.( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

10ـ آیا از روی اجبار به وسوسهای عمل کردهام که بعد وانمود کنم که طبق نقشه و خواست خود (با داشتن حق زمانی که بدون داشتن حق انتخاب و از روی وسوسه و اجبار به کاری عمل میکنم که حق انتخاب داشتهام و در صورتی که وسوسه آنقدر اذیتم میکند) بدان صورت رفتار نمودهام؟ آن مواقع کی بودهاند؟
وقتی ما مجبور به انجام کاری میشویم، یعنی نیازمند آن هستیم، پس اگر توانمند شویم نیاز نداریم. بیشتر اوقات نیاز ما غیرواقعی است و نیاز را بزرگ جلوه دادن به اجبار و وسوسه میرسد و در نهایت وانمود کردن به اینکه طبق خواست خودم بوده و توجیه و انکار
وسوسه تبدیل به نیاز اجبار و عمل
11ـ چگونه دیگران را برای رفتار خودم سرزنش کردهام؟
نگاه فانتزی و کلیشهای من به زندگی و عدم دستیابی به آرزوها و آمالهایم مسبب بروز احساسات بدی در من میشود و برای سرد کردن این احساسات دست به توجیه و بهانه و مقصر جلوه دادن دیگران میزنم.و در رسيدن به اهدافم همیشه تعدادي از افراد را قربانی خواستههای خود میکنم، مثل: خانواده خواستهي مرا انجام ندادند، چون از خانوادهاي فقیر بودم. تو نمیگذاری آرام باشم، چون بچهي طلاق بودم. از نظر رفاهی به من نرسیدند وگرنه من هیچ مشکلی نداشته و ندارم (اشکال را در دیگران میدیدم) ـ اگر من در این محله یا شهر به دنیا نمیآمدم... و هزاران هزار سوال که در پاسخ به آنها همیشه دیگران را مقصر دانستهام.
12ـ به چه صورت اعتیاد خود را با دیگران مقایسه کردهام؟ آیا اعتیادم بدون مقایسه و به اندازهي کافی مشکلساز میباشد؟
تایید نکات منفی خودم و انکار نکات مثبت دیگران و یا دیدن عیب دیگران و ندیدن عیبهای خودمان، زیربنایي اینها ترس از قضاوت دیگران است. انکار واقعیت بیماری خودم و دیگران، انکار حقیقت دیگران، عدم پذیرش خود و عدم آگاهی از بیماری خود و دیگران در اصل ترس موجب مقایسهي اعتیاد من با دیگران میشود. اعتیاد من به اندازهي کافی حتی بدون این ضعفها هم مشکلساز میباشد و این گواهی بر جنبههای مختلف بیماری اعتیاد است. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

https://s6.uupload.ir/files/ded_4qfx.png
13ـ آیا من فرم و شکل فعلی بروز اعتیادم را با طریقهي زندگیام قبل از اینکه پاک شوم مقایسه میکنم؟ آیا این فکر که من باید بیشتر از اینها بدانم آزارم میدهد؟ بله جر و بحث با همسرم ـ خلق و خویم را ـ پذیرش دیگران به جای اینکه تلاش میکنم بیشتر بدانم باید تلاش کنم بیشتر عمل کنم.
قسمت اول: من هر موقع که میخواهم از واقعیت زندگی امروز یا مشکلها و شخصیت خود فرار کنم خود را با گذشته مقایسه میکنم. مقایسه قسمتی از انکار است؛ یعنی هر جا که اذيت میشوم سریعاً چیزی را انکار میکنم. امروز تواناییهای خود را انکار میکنم و با ابزار مقایسه زندگی گذشته با زندگی حال به تایید حال و شکل زندگی امروزم میپردازم، غافل از اینکه من با این مقایسه، تواناییهای بالقوهي خود را نادیده گرفتهام و فقط پاک از مواد هستم و بدین صورت خود را در چرخه و پروسهي رشد و بهبودی قرار نمیدهم و دیری نمیپاید که این یکنواختی مرا از مسیر بهبودی منحرف میکند. امروز باید دورنگر باشم و به قله نگاه کنم نه به جلوی پایم.
قسمت دوم: امروز بسیار اذيت میشوم چرا که به خودم میگویم چرا اطلاعات من نسبت به مسايل اینقدر کم است. عدم آگاهی نسبت به تواناییهایم موجب خودآزاری خواهد شد.
لذت آنی مساوی است با درد پایدار و درد امروز مساوی است با لذت پایدار.
14ـ آیا من فکر میکنم که دربارهي اعتیاد و بهبودی به اندازهي کافی اطلاعات و دانش دارم تا بتوانم رفتارم را قبل از اینکه از کنترل خارج شود مهار کنم؟
خیر ـ هرچهقدر که بدانم و اطلاعات و دانش داشته باشم نمیتوانم رفتارم را مهار کنم زيرا هر چقدر که بهبودی رشد کند بیماری هم رشد میکند. هرگاه کاری را انجام میدهم به خود میگویم که ای کاش آن را انجام نداده بودم. اگر آنها را ببینیم و بشناسم؛ بله میتوانم رفتارم را کنترل کنم. بیماری من مرموز، درمانناپذير و پیشرونده است. باید به خاطر داشته باشم که فقط برای امروز زندگی کنم، برای فهمیدن اصول و مفاهیم دقت زیادی لازم است و هنگامیکه میگویم میدانم، هیچ نمیدانم و هنگامی که اقرار میکنم نمیدانم پذیرفتهام که بیمارم و سعی در فهم آن دارم و دریچهي افکارم باز خواهد شد. با تواضع و فروتنی در را به روی بیماری خواهم بست و هرگاه سعی کنم بیماری را انکار کنم و دانشم را جلوه دهم، دانش نیز هیچ معنایی نخواهد داشت، گاهی از دانشِ برنامه نیز برای انکار استفاده میکنم که این اوج بیماری است.
15ـ آیا من از اقدام و عمل اجتناب میکنم چون میترسم که با روبروشدن با نتايج اعتيادم خجالتزده شوم؟ آیا از اقدام و عمل پرهیز میکنم چون نگرانم که دیگران چه فکری خواهند داشت؟
وقتی میترسی درجا میزنی و حرکت نمیکنی. در اصل ترس انسان را متوقف ميكند گاهی از دام ترس خود را در آغوش انکار قرار میدهیم. انکار سرپوشی است برای ترسهای ما. اگر این اصل را برای خود در زندگی نهادینه کنيم پا روی ترسها خواهيم گذاشت؛ من برای امروز زندگی میکنم، دیروز من به تاریخ پیوسته و فقط میتوانم ازتجربیاتش در امروز استفاده کنم. اگر گذشتهي تباهی داشتم سعی کنم امروز از تکرار اشتباهات دیروز اجتناب ورزم و اگر رفتاری مطابق با هنجارها داشتم برای استمرار آن تاکید و اصرار دارم. ترس از قضاوت است؛ مقایسهای از دیروز و امروز موجب عدم بروز احساسات بالقوهي من به بالفعل میشود و شاید بعضی از رفتارها یا كارها را بهخاطر قضاوت دیگران شروع نكنم و به قولی عطایش را به لقایش بخشم.
16ـ چه بحرانهایی باعث شد که به بهبودی روی بیاورم؟
بحرانها یکی از عوامل آشفتگی هستند كه باعث شد اختيارم را در زندگي از دست بدهم و همین اختیار از دست دادن، من را به لبهي پرتگاه رساند و آنجا بود زمزمهي نویدبخش رهایی را درک نمودم و در اصل، بحرانها به من کمک نمود تا به بهبودی روی آورم. بحرانهای زیادی وجود دارد كه بنا به وجههي اجتماعی و مشخصهي افراد، متفاوت است.
بحرانهایی از قبیل بیاعتباری، بیاعتمادی، شکستهای عاطفی و عشقی، مالی و بحران هویت، ناتوانی جسمی و جنسی، فیزیک نامناسب اندام، مشکلات قانونی، از همگسیختگی خانوادگی، تنهایی و دور شدن دوستان و انزوا، از دست دادن کنترل زندگی و آشفتگی کامل. .( منبع قسمتی از کتاب کارگاه بهبودی نوشته مجتبی دشتی چاپ دهم@socialpathologist)

https://s6.uupload.ir/files/ghf_r64z.png







